X
تبلیغات
رادیو ساوه با حاله
 
رادیو ساوه
 
 

ظرف چند روز گذشته شايعات متعددي در مورد عملكرد داود فرداد(شهردار ساوه) و بعضي اعضاي فعلي شوراي شهر در ساوه شنيده شده كه بعضاً باعث نگراني مردم مي شود.

عقل و منطق مي گويد آدم تا به چيزي اعتماد و اطمينان نداشته باشد نبايد آن را بازگو كند و از نظر اخلاقي هم پسنديده نيست كه فقط به صرف شنيدن در باره مردم قضاوت نمود. از طرفي هم مي گويند "تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها".

مثلا امروز از آقاي عطارد شنيدم كه براي ساختمان عظيم شهرداري ساوه مبلغ يك ميليارد و هشتصد ميليون تومان فقط هزينه شيشه در نظر گرفته شده آن هم بدون انجام مناقصه. در حاليكه بازرسان بايد علت اين "ترك مناقصه" را رديابي و به مردم ولايتمدار ساوه گزارش كنند.

ترك مناقصه در شوراي شهر ساوه چندان هم بي سابقه نيست. مثلاً چند وقت پيش بين مردم شايعه شد كه شهرداري ساوه بر اساس تصميم شورا آمده با پدرخانم دادستان سابق ساوه(رضا شاكرمي) به عنوان پيمانكار قرارداد چرب و چيلي بسته و ترك مناقصه شده است.  اگر قضيه دروغ باشد كه هيچ ولي  اگر اين موضوع درست باشد حالا بازرسي كل كشور بايد بررسي كند كه قانون رعايت شده يا نه؟ آيا از حقوق مردم شهيد پرور ساوه حفاظت گرديده يا نه و توجيه اعضاي شوراي شهر ساوه براي ترك مناقصه چه بوده؟

و اما ديشب شوهر خاله محترم زنگ زد و گفت:‌ پوريا مطلبي را بهت ميگم در وبلاگت بنويس. گفتم چي؟ گفت بنويس جرثقيل عظيم الجثه اي كه در حال كار بر روي ساختمان بزرگ شهرداري است متعلق به شخص آقاي فرداد(شهردار محترم ساوه) است. گفتم نه بابا. گفت: جون بابا. گفتم راست ميگي؟ گفت:‌ كاسه تو بيار ماست بگير. گفتم آخه عمو جان مملكت اينقدر بي صاحاب نيست كه اين بابا هر كاري دلش خواست بكنه. اين شهر بازرسي داره ، دادستان داره ، اداره اطلاعات و سپاه داره.

گفت حالا كه اينجوري شد يه چيز ديگه هم بهت ميگم شاخ دربياري. گفتم بگو. گفت بنويس: ساختمان پمپ گاز CNG در آخر خيابان طالقاني را ابتدا شخص آقاي شهردار رفته از شخصي به اسم صالحي به قيمت ارزان خريده و بعداً فروخته به شهرداري براي ساختن پمپ گاز. گفتم دايي راست ميگي؟  گفت:‌كاسه تو بيار ماست بگير.  گفتم ديگه هيچي نگو آخه دارم سكته ميكنم.

من اميدوارم اين حرفايي كه اين روزها با نزديك شدن انتخابات شورا مي شنويم همه دروغ باشد كه انشاالله دروغ است و شايعه براي تخريب چهره هاي خدوم انقلابي.

البته دايي عباس شعباني(عضو شورا) هم يك مدت دنبال بركناري شهردار ساوه افتاده بود كه تيغش نبريد. او هم رفت با خبرگزاري مصاحبه كرد و اعلام نارضايتي نمود: اينجا.

من يكي كه مخلص دايي عباس و دار و دسته اش در سرچاله و قاسمباد(قاسم آباد) هستم. خدا رحمت كنه حسن گرگي و رجب گرگي را.

بزودي در باره يكي از اعضاي شوراي شهر ساوه مطلبي دارم كه منتشر ميكنم. فعلاً اگر وقت كرديد نشريه گلهاي ساوه(نيمه اول ارديبهشت 92) را بگيريد و سرمقاله رحيمي(مسئول نشريه) در تعريف و تمجيد و پاچه خاري تهوع آور از فرماندار ساوه را با دقت بخوانيد. سرمقاله ايشان يعني توهين به شخصيت و غيرت و شعور مردم ساوه. بزودي در اين مورد يك تحليل اساسي دارم.

برادران و خواهران مسلمان!  تا دوباره ... مواظب خودتون باشيد.

  نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 8:35  توسط pooria  | 
 

جستجوي مختصر در چند بنگاه مسكن ساوه و گفتگو با صاحبان بنگاه نشان ميدهد كه بازار مسكن اين شهر در بي سابقه ترين وضعيت راكد قرار گرفته و البته  دلالان نيز به شدت مشغول خريد(يا همان بُزخريد) املاك هستند و عده اي حتي تا چند دستگاه آپارتمان و خانه كلنگي هم خريده اند تا به وقتش بفروشند. يكي مي گفت زميني را پيش از عيد متري 600 هزار تومن خريدم ولي حالا متري يك ميليون تومن مشتري دارد ولي نميفروشم تا بعد از انتخابات. چون قرار است دولت نرخ بنزين را گرانتر كند و موج جديد گراني در انتظار امت هميشه در صحنه است. ديگري مي گفت آپارتمان نيمه كاره اي را چند ماه پيش از عيد 92 ميليون خريدم ولي الان تا 180 ميليون نميدهم و صبر مي كنم. سرمايه هاي مردم به جاي اينكه صرف توليد و ايجاد شغل براي جوانان شود همه به دنبال دلالي و خريد و فروش زمين و مسكن آمده اند زیرا عده ای را یک شبه صاحب ثروت افسانه ای می کند البته به قیمت ویرانی صدها خانواده و گسترش فساد و ایجاد نارضایتی در بین مردم. اگرچه فضای انتخاباتی رکود بازار مسکن را تشدید کرده و فروشندگان این بازار منتظر پایان روز انتخابات مانده‌اند تا قيمت ها را بصورت انفجاري بالا بكشند. از این رو هنوز با گذشت بیش از یک ماه از سال نو ، املاك تازه به بنگاه‌های مشاور مسکن ساوه وارد نشده‌.

همچنين متقاضیان بازار مسکن در برخورد با معدود فروشندگان با قیمت‌های نجومی مواجهه می‌شوند که اغلب قصد فروش ندارند و تنها به دنبال مظنه بازار هستند.

برخی معتقدند که با ادامه روند رکود در بازار مسکن ممکن است‌ همان اتفاقی که در بازار خودرو افتاد به نوعی دیگر در بازار مسکن تکرار شود. عدم خرید در بازار خودرو حاصلش به رکود و کاهش قیمت در این بازار شد. البته وعده‌های کاهش قیمت از سوی مسئولین و ضروری نبودن کالایی چون خودرو را در مقایسه با مسکن نباید از نظر دور داشت و من فکر میکنم با آمدن فصل تمدید اجاره ها در سال ۹۲ و ناتوانی بسیاری از خانواده ها در پرداخت پول رهن و اجاره ، ممکن است از نظر خیابان نشینی مردم و نارضایتی های شدید بحث مسکن به یک بحران سیاسی تبدیل شود.

کار‌شناسان اقتصادی معتقدند وقتی متقاضیان ، بازاری را تحریم کنند و میزان تقاضا به حداقل کاهش یابد و عرضه کنندگان نیز به دلیل طولانی شدن دوره رکود مجبور به فروش واحد‌های خود باشند، قیمت‌ها حتما شکسته خواهد شد.  نگاه كنيم كه هم اكنون ساخت و ساز بي سابقه اي در شهر ساوه جريان دارد و هزاران واحد مسكوني كه هنوز ساخته نشده ولي پيش فروش شده و انبوه متقاضيان از بازار خارج شده اند. البته با گران شدن بنزين و ساير مواد سوختي در آينده نزديك ، مصالح ساختماني كه توليدشان به قيمت سوخت وابسته اند به شدت گران خواهد شد و ترديدي نيست كه گراني بيشتري بايد به مردم ولايتمدار ساوه تحميل شود مگر اينكه دولت از سر دلسوزي براي مردم ضعيف و جوانان بي خانمان ، به اين كالاها يارانه بدهد و نگذارد مصالح گرانتر شود كه چنين چيزي بعيد است زيرا اين دولت احمدي نژاد كه من مي شناسم تنها به دنبال گران كردن همه چيز تا سر حد مرگ است. دقت كنيد كه همين دولت اصولگرايان ، نرخ روغن نباتي را چند روز پيش تا 30 درصد گران كرد تا هر چه بيشتر دهن ملت شهيدپرور را سرويس كند.  

انتخابات ریاست جمهور تا کمتر از دو ماه دیگر برگزار می‌شود و كمتر از 90 روز ديگر نيز احمدي نژاد بايد  كليد دفتر رياست جمهوري را تحويل دهد. بنابراین باید منتظر ماند و دید بازار به نتایج این انتخابات چه واکنشی از خود نشان می‌دهد. نظر شخصي من اين است كه اگر رئيس جمهور بعدي از اصولگرايان باشد(مثل قاليباف ، حداد عادل ، ولايتي و حتي محسن رضايي) كه اينها معمولاً اهل مصالحه و سازش با غربيها نيستند بايد در انتظار وقايع مهمي در سطح مردم باشيم ، وقايعي كه تاريخ ايران را تكان خواهد داد ولي فعلا بايد صبر كرد و تماشا نمود.

 

مدير نشريه توقيف شده ساوه کجاست؟

 

سيد حسين طباطبايي از اهالي روستاي باغ شيخ در ساوه است كه از سال 1382 نشريه مدينه گفتگو را به صورت دو هفته نامه در ساوه منتشر مي كرد. مشي اين نشريه سياسي اجتماعي با رويكرد انتقادي و خط اصلاح طلبانه بود.

اين نشريه به دليل نقدهاي جانانه اي كه در سطح مسائل بومي و منطقه اي مي نوشت به درون خانواده هاي ساوه اي راه يافت و تقريباً به جايي رسيد كه هميشه موقع انتشار ، عده اي منتظر خواندنش بودند.

سرانجام پس از 7 سال انتشار مداوم كه به قول خود آقاي طباطبايي با خون جگر و استرس شديد همراه بود بعد از انتخابات سال 88 كه صراحتاً از ميرحسين موسوي حمايت كرده بود در تيرماه 89 از طرف رضا شاكرمي دادستان وقت ساوه حكم توقيف گرفت. من يكبار در جمع دوستانه اي از مدير نشريه پرسيدم كه علت  توقيف چه بوده به گفته او  در اواخر 1388 مطلبي با موضوع طنز در مورد دروغ گويي احمدي نژاد منتشر شد كه متعاقباْ يكي از ادارات امنيتي ساوه از دست نشریه شكايت كرد.

يادتان هست كه بعد از انتخابات 88 اگر كسي از احمدي نژاد حمايت نميكرد يا معلوم مي شد به او رأي نداده ، به او"منافق" يا "بي بصيرت" مي گفتند و فضاي خيلي سنگيني ايجاد شده بود. هيچكس جرات نميكرد بگويد بالاي چشم اين آدم ابروست چرا كه او را مورد تأييد مقامات عاليرتبه نظام مي دانستند.

به دنبال  همين شكايت ، مطلب ديگري نيز در بزرگداشت مرحوم آيت الله منتظري به قلم آقاي موسي نجات منتشر شده بود كه حرف و حديثهايي را بوجود آورد.

به گفته آقاي طباطبايي ، اين نشريه از منتقدان مرحوم حجت الاسلام حسين اسلامي(نماينده سابق ساوه) بود و يكي از كارگران دفترش به محمدعلي رامين(مسئول مطبوعات وزارت ارشاد) زنگ ميزند و خواهان برخورد با نشريه مي شود. مرحوم اسلامي از مسئولان اصلي ستاد احمدي نژاد در ساوه بود. لذا طباطبايي را از تهران خواسته بودند و خودش مي گفت بعد از ورود به دفتر آقاي رامين ، او شديداً به مرحوم منتظري بد و بيراه گفت و مدير نشريه را توبيخ كرد گه چرا چنين مزخرفاتي!! را در نشريه چاپ كرده؟.

سرانجام با شكايت هيأت نظارت بر مطبوعات ، نشريه مدينه  گفتگو حكم توقيف موقت گرفت و از هم پاشيده شد. دادگاه كيفري استان مركزي دو سال بعد حكم به انتشار مجدد نشريه داد و او را از اتهامات تبرئه كرد ولي ديگر كار از كار گذشته بود و يكي از بهترين نشريات محلي ، به دست عوامل دولت احمدي نژاد در ساوه از پاي درآمد و نويسندگانش پراكنده شدند.

شايد اگر يكبار ديگر دولت اصلاح طلب روي كار آمد ، طباطبايي نيز انتشار نشريه را از سر گرفت. الحمدالله بي بي سي فارسي و ديگر رسانه هاي مجاني هستند و دولت اصولگرا ديگر نيازي به امثال مدينه گفتگو ندارد. من خودم يكبار مطلبي را براي انتشار به مدير همين نشريه دادم كه چاپ نكرد و بعداً دبّه درآورد كه خيلي تند بوده.

و اما براي اينكه بدانيد وضعيت نشريات امروز ساوه چگونه است ، يك شماره از نشريه گلهاي ساوه را بگيريد و با دقت بخوانيد تا ببينيد كار مردم ايران به كجا كشيده است.

 

حماسه بيكاري و تجمع كارگران لوله ساوه

 

۸۵ نفر از کارگران با سابقه کارخانه نورد لوله صفا در اعتراض به تمدید نشدن قرارداد کاریشان از سوی کارفرما در مقابل درب ورودی کارخانه  تجمع كردند.

نماینده کارگران کارخانه نورد لوله صفا با اشاره به سوابق ۱۰ تا ۱۲ ساله این کارگران گفت: قرارداد ۸۵ نفر از نیروهای قدیمی و با تجربه این واحد تولیدی پس از خاتمه قرارداد به دستور کارفرما تمدید نشده است و این کارگران در اعتراض به فقدان امنیت شغلی و تحمیل قرارداد موقت با وجود ماهیت استمراری كارشان دست به تجمع زدند.

او گفته كه کارفرمای این واحد تولیدی در سال جدید ۹۵ درصد از قراردادهای کارگران خود را یکماهه تمدید کرده است و اعلام كرده كه بدلیل مشكلات اقتصادی ناچار است هر ماه تعدادی از کارگران خود را اخراج کند.

او به شایعه‌ای كه در بین كارگران پخش شده است اشاره كرد و گفت: گفته می‌شود کارفرما در تلاش است برای کاهش هزینه‌های کارخانه به مرور تعداد ۴۰۰ نفر از نیروهای قراردادی پر سابقه را تعدیل کند.

در سال گذشته کارگران کارخانه نورد لوله صفا شش ماه حقوق معوقه طلب داشتند که بخشی از این معوقات اخیرا پرداخت شده است اما هم اکنون كارگران حقوق ماه‌های اسفند و فروردین خود را دریافت نکرده‌اند.

اين كارگران با تجمعات پي در پي در مقابل فرمانداري ساوه ، احمد آزاد فرماندار منصوب احمدي نژاد در ساوه را شرمنده كردند و بالاخره توانستند مطالبات خويش را بگيرند. در همان موقع نيز شايعاتي در ساوه پيچيد كه آقاي رستمي صفا صاحب كارخانه لوله سازي گفته بابت فروش توليداتش به يك نهاد نظامي ، طلب زيادي از آنها دارد كه اگر پولش را بدهند حقوق كارگران را جرينگي پرداخت مي كند.

آقاي رستمي همان شخصي است كه مرحوم حسين اسلامي(نماينده سابق ساوه) گفته بود مي خواهد يك ميليارد تومن بدهد براي ساختن بيمارستان خيريه. آقا مرحم نميگذاري، زخم دگر هم مگذار.

با وجود اعتراضات شديد كارگران و بحراني شدن وضعيت زندگي آنها اما تاكنون آقاي محمدعلي رحيمي(مدير نشريه گلهاي ساوه) حتي يك خط هم در باره آنها منتشر نكرده ولي بعد از راهپيمايي 22 بهمن پارسال ، رحيمي با لحن عجيبي به بزرگنمايي و اغراق در گزارش راهپيمايي پرداخت تا احتمالاً مورد خوشايند مسئولان حكومتي قرار گيرد.

کارخانه‌های نورد پروفیل ساوه و نورد لوله صفا واقع در شهرستان ساوه به یك کارفرما تعلق دارد و مجموعا حدود ۲۵۰۰ کارگر در آن‌ها مشغول به کارند.

 

  نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:49  توسط pooria  | 
 

اگر به نقشه گسل هاي مهم زلزله در كشور ايران نگاه كنيد ، ملاحظه مي كنيد كه شهرستان ساوه دقيقاً كنار منطقه قرمز قرار گرفته يعني هر لحظه امكان وقوع زلزله هاي مرگبار در ساوه وجود دارد و حدود ۵۰ سال پیش نيز در جوار شهرستان ساوه زلزله بزرگي اتفاق افتاد و هزاران نفر را كشت.

حالا سئوال اينجاست كه فرمانداري ساوه ، هلال احمر ، نيروي انتظامي ، اداره كشاورزي و شركتهاي آب و مخابرات و برق و ... ساير دستگاههاي ذيربط چقدر در اين قضيه ی مواجهه با زلزله آمادگي دارند؟  انبار امن كمكهاي اوليه در كجا و چه موقع بنا نهاده شده است؟ امكانات و سيلوهاي دارويي و بهداشتي اضطراري كجاست و آيا توان پاسخگويي به شهرستان 300 هزار نفري ساوه را دارند يا نه؟  آيا اداره اطلاعات ساوه گزارش كاملي از ميزان آمادگي دستگاهها و سازمانهاي مرتبط را تهيه و نقاط ضعف و قوت آنها را رصد كرده است؟ آيا سپاه پاسداران ساوه مي تواند فقط ظرف يك ساعت پس از وقوع زلزله فرضي ، هزار نفر نيروي ورزيده نظامي را بطور سازمان يافته براي امدادرساني و كمك به افراد مصدوم اعزام كند؟  آيا نيروي انتظامي ساوه مي تواند در دقايق اوليه وقوع زلزله ، از غارت اموال مردم جلوگيري كند؟

بزرگترين شهر صنعتي ايران در ساوه واقع شده و زلزله مي تواند موجب آتش سوزي و انفجارهاي عظيم در اين منطقه شود. آيا آتش نشاني ساوه مي تواند از پس چنين حوادث بزرگي برآيد؟  امكانات آتش نشاني ساوه چقدر است؟ نزديكترين شهر به ساوه ، شهر قم است كه براي آوردن امكانات آنجا حداقل به دو تا سه ساعت وقت نياز است. آيا هماهنگي و تفاهم لازم و دوره اي بين دستگاههاي مرتبط بين شهرهاي ساوه و قم صورت مي گيرد؟

و اما يك موضوع مهمتر... نحوه انتشار عكسها و اخبار زلزله و سایر حوادث تلخ در خبرگزاريهاست كه تا امروز اين وظيفه بر عهده برادر علي فرقاني بوده. حالا اگر انشاءلله بر اثر وقوع زلزله ، ايشان به رحمت خدا برود آيا تدابير كافي براي انتخاب جايگزين نامبرده اتخاذ گرديده؟ من كه بعيد مي دانم.  

پس نوشت: مرکز زمین شناسی آمریکا از پیش بینی وقوع زلزله‌ای بسیار بزرگ در منطقه خاورمیانه بین 25 تا 30 آوریل (5 تا 10 اردیبهشت) خبر داد .

 بر اساس گزارش این مرکز گسل بزرگی در عمق 20 کیلومتری زمین از جنوب شرق ایران به سمت کشورهای خلیج فارس به حرکت درآمده و گسل دیگری از سمت شرق ایران به سمت کشورهای پاکستان، هند و شرق آسیا خواهد رفت که باعث ایجاد زلزله‌ای به بزرگی 9 تا 10 ریشتر خواهد شد.

قدرت اولیه این زلزله 10 ریشتری می‌تواند کل منطقه را به طور کامل تخریب و در عمق زمین دفن کند.

 ماجراي خُرد كردن ماشين مردم

 نيمه هاي شب توي خانه ات در ساوه با زير شلوار و لباس راحتي نشسته يا خوابيده اي كه ناگهان صداي ترسناكي تو را از جا مي پراند. از پنجره به بيرون نگاه مي  كني. ترس و لرزي تو را فرا مي گيرد. صداي قهقهه دو نفر موتور سوار را مي شنوي كه تخته گاز موتور را مي گيرند و فرار مي كنند.

بيرون كه مي آيي تازه مي فهمي چه شده. ماشين نازنين تو را داغون كرده و گريخته اند. شيشه ي ماشين را خرد مي كنند و بعد با تبر يا لوله و هر چه دستشان برسد ماشين عزيزتر از جانت را خاكشير مي كنند تا مثلا تفريحي كرده و ساعتي خوش باشند. حالا تو مي ماني و اين همه خسارت مالي كه بهت رسيده. 

و اما مشكل در كجاست؟  چه عامل يا عواملي موجب خُرد كردن ماشين عده اي از مردم هميشه در صحنه ساوه در نيمه هاي شب مي شود؟  آيا اين جوانان ، معتاد به مصرف شيشه و كراك هستند و دچار توهم شده اند؟ براستي چه كسي مقصر است؟

من در اين باره خيلي فكر كرده ام و به نظرم تنها و تنها پاي يك نفر در اين قضيه گير است: علي فرقاني.

اين آقا يك خبرنگار است كه از دو سال پيش يك عدد كلاه صهيونيستي روي سرش گذاشته كه علاوه بر تشويش اذهان عمومي، بوسيله همين كلاه لعنتي از رژيم يهوديان نيز تبليغ مي كند. اين كلاه براي مردم ساوه بدقدم بود چون از پارسال همه چيز گران و كمياب شد و مردم ساوه ديگر روز خوش نديدند. لذا مردم شهيدپرور ساوه بارها با زبان خوش به فرقاني پيغام دادند كه آقا خواهشاً اين كلاه را روي سرت نذار و با عواطف مردم ساوه بازي نكن ولي اين آقا هي پشت گوش انداخت. حالا تحويل بگير علي آقا!.

بدانيد كه گذاشتن اين كلاه بر روي سر از نظر قانون ، يعني "اقدام عليه امنيت ملي" و "تبليغ عليه نظام" و "نشر اكاذيب" و "توهين و افترا" محسوب مي شود ولي به دليل رأفت اسلامي ، اين آقا  تاكنون بازداشت نشده.

مطمئن باشيد اگر اين كلاه شيطاني دور انداخته شود يا در حضور مردم هميشه در صحنه ساوه ، اين كلاه يهودي و صهيونيستي را طي مراسم باشكوهي آتش زده و بسوزانند ديگر از اين اتفاقات نمي افتد و به ماشين كسي آسيب نمي رسد.

به نظر من "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" بايد يك مراسمي در كنار درياچه مصنوعي ساوه برگزار كرده و با آوردن يك مجري معروف صدا و سيما مثل آقاي "اميراحمدي" براي مراسم ، اين كلاه لعنتي را در داخل درياچه بيندازد يا آتش بزند تا مردم بيچاره نيز شاد شوند.  

من به عنوان احدي از مردم ساوه بارها به علي فرقاني اين شخص بي بصيرت در همين وبلاگ اخطار داده ام ولي گوشش بدهكار اين حرفها نيست و بايد يك برخورد انقلابي ، قاطعانه و توفنده با وي صورت گيرد تا بفهمد دنيا دست كيست.

 قدرشناسي از مردم ساوه: افزايش كرايه اتوبوس واحد

 به پاس قدرشناسي از حضور حماسي مردم ولايتمدار ساوه در راهپيمايي با شكوه 22 بهمن و بخاطر بزرگداشت حماسه مردم در صف مرغ و برنج هندي، شهرداري و شوراي شهر ساوه در اقدامي هماهنگ كرايه اتوبوس واحد اين شهر را از 125 تومن به 200 تومان افزايش دادند(يعني تقريباً دو برابر) تا بدينوسيله مشت محكمي به دهن آمريكا و اسرائيل و ديگر ياوه گويان شرق و غرب زده باشند.

سالي كه نكوست از بهارش پيداست. مطمئن باشيد كه حماسه هاي ديگري هم در راه است و تازه اين اول ماجراست.

مردم سلحشور ساوه كه بارها وفاداري خود را به انقلاب و جمهوري اسلامي نشان داده اند اين بار نيز با پرداخت كرايه دو برابري اتوبوس ، عزم كرده اند كه پوز آمريكا را به خاك بمالند.

اين قانون از روز چهارشنبه 28 فروردين 92 اجرا شد و جالب اينكه سايت رسمي نماينده مردم ساوه (خانم بيات)  هنوز كوچكترين واكنشي به اين  قانون "سر گردنه"ي  شهرداري و شوراي شهر نشان نداده در حالي كه اين خانم از روز تولدش تا حالا روزانه هزار بار مردم را به اقتصاد مقاومتي دعوت مي كند و با هر صحبتي بلافاصله دم از اطاعت رهبري و ولايت فقيه و نظام و حكومت اسلامی و از اين چيزها مي كند چون به نظر من مي داند كه پرداختن به اين مسائل او را در مقابل تهديدات آينده بيمه خواهد کرد و اين وسط مهم نيست چه بلايي سر مردم بيايد.

مهم نيست كه مثلا فلان بانوي ساكن محله پيك نيك گاز كه شوهرش مدتهاست بيكار و خانه نشين است و پول خريدن چهارتا نان خالي هم ندارد از فردا نمي تواند كرايه اتوبوس بدهد و بايد همراه با هر مرد غريبه اي كه جلوي پايش ترمز كرد و بوق زد به مركز شهر بيايد.

درود بر غيرت و شرف مردم شهيدپرور ساوه كه هر كاري مسئولان با آنها مي كنند فورا استقبال كرده و جيكشان درنمي آيد. البته روش اعتراض كردن بايد قانوني باشد و مردم براي همين نماينده انتخاب كرده اند ولي نماينده عزيز ما فعلا وضعشان خوب است و بهترين خانه و زندگي و امكانات دارند و اصلاً درست نيست كه بخاطر مشكل ديگران ، خودش را در چشم مسئولين بد كند.

البته شهرداري و شوراي شهر هزينه هاي زيادي دارند كه مردم شهيدپرور ساوه چشمشان كور و دنده شان نرم بايد بپردازند مثلا هزينه هاي اين همه پوستر و اعلاميه و پارچه كه به اسم "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" پخش مي شود را غير از مردم هميشه در صحنه ساوه ، چه كسي بايد پرداخت كند؟

مثلا پارسال هنوز مدتها مانده به دهه فجر ديديم كه دهها بنـر و پلاكارد انقلابي از سوي مصطفي احمدي(كارمند شهرداري) و مسئول حوزه فرهنگي شهرداري ساوه در خيابانها نصب شد ولي در همان زمان، ولادت رسول اكرم(ص) نيز بود ولي من حتي يك اطلاعيه و پوستر هم در اين زمينه نديدم. يعني آقاي احمدي به درستي مي داند كه در اين زمانه ، اگر مي خواهد دستش به جايي بند شود و لقمه چرب و نرمي بگيرد ، بايد تا حد اعلا چاپلوسي كند ، بايد خودش را انقلابي و ذوب در ولايت نشان دهد. شرمتان بادا. 

پرداخت حقوق آنچناني به اعضاي شوراي شهر هم به همچنين. كدامشان را ديده ايد از اتوبوس واحد استفاده كنند؟  بهترين ماشين و راننده در اختيارشان هست تا هر كجا مي خواهند بروند و ميان مردم پز بدهند و خوب شد فهميديم معني اين حكومت مستضعفين را !!!

دايي عباس شعباني يكي از اعضاي شوراست كه قبلا به مردم توصيه ميكرد با دوچرخه رفت و آمد كنند: اینجا.

حالا من از دايي عباس مي پرسم:‌ دايي شما خودت چند دفعه با دوچرخه به شوراي شهر رفته اي يا در خيابانها گشته اي؟ ‌ چرا حرفي را مي زني كه خودت عمل نمي كني؟  چرا مردم عوام را نسبت به دين و حكومت اسلامي بي اعتماد مي كني؟  خدابیامرز حسن گرگی (جد  دایی عباس) خودش که آدم خوبی بود. من نمیدونم چرا این بچه  اینجوری از کار دراومده؟ خدایا خودت دایی عباس را به راه راست هدایت بفرمای. آمین یا رب العالمین.

استقبال حماسي مردم ساوه از گوجه فرنگي

ديروز از مسير خيابان وليعصر به طرف چهار راه كاظميه رد مي شدم. ديدم كنار دو تا نيسان شلوغ بود و مردم تجمع كرده بودند. كاشف به عمل آمد كه مردم ولايتمدار ساوه شديداً مشغول خريدن گوجه فرنگي هستند چرا كه قيمت گوجه قبلاً به 5 هزار تومن رسيده بود و حالا كه فروردين ماه در حال تمام شدن است به كيلويي 2 هزار تومن رسيده. باور كنيد آدم اين صحنه ها را مي بيند به ياد كشورهاي قحطي زده ي آفريقايي مي افتد كه مردمش از گرسنگي مي ميرند.

به هر حال اين قضيه گوجه فرنگي و حضور حماسي مردم شهيدپرور ساوه در كنار نيسان گوجه ، نشان مي دهد كه واقعاً لياقت اين ملت چيست؟ حالا بگذاريد به مطلبی اشاره كنم:

22بهمن سال گذشته شاهد برگزاري راهپيمايي بوديم مثل هر سال. هفته بعد از راهپيمايي ، نشريه محلي گلهاي ساوه در صفحه دوم، در سرمقاله اي به قلم محمدعلي رحيمي(مدير مسئول) با بزرگنمايي ماجراي حضور مردم مثلاً به خيال خودش مي خواهد به انقلاب خدمت كند. خواهش مي كنم سرمقاله ايشان را حتماً بگيريد و ادبیات به کار رفته در این سرمقاله را با دقت بخوانيد: ‌"نشريه گلهاي ساوه" نيمه دوم بهمن ماه 1391.

البته شايد آقاي رحيمي از جهتي درست عمل مي كند و عاقلتر از ماست و خوب مي داند در این زمانه چه بايد بنويسد و شايد واقعاً اين ما هستيم كه نمي دانيم.

ولي خدا وكيلي شما ببينيد رسانه هاي ما دست چه كساني است؟  ببينيد خوراك فكري مردم ما را چه كساني پخت و پز مي كنند؟  خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد ، خواهش مي كنم.

......

 

نظــر يادتون نره.

نظرات شما در باره محتواي اين مطالبي كه خوانديد خيلي برام مهمه. حتماً نظر بدين.

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 12:39  توسط pooria  | 
 

اگر به نقشه گسل هاي مهم زلزله در كشور ايران نگاه كنيد ، ملاحظه مي كنيد كه شهرستان ساوه دقيقاً كنار منطقه قرمز قرار گرفته يعني هر لحظه امكان وقوع زلزله هاي مرگبار در ساوه وجود دارد و حدود ۵۰ سال پیش نيز در جوار شهرستان ساوه زلزله بزرگي اتفاق افتاد و هزاران نفر را كشت.

حالا سئوال اينجاست كه فرمانداري ساوه ، هلال احمر ، نيروي انتظامي ، اداره كشاورزي و شركتهاي آب و مخابرات و برق و ... ساير دستگاههاي ذيربط چقدر در اين قضيه ی مواجهه با زلزله آمادگي دارند؟  انبار امن كمكهاي اوليه در كجا و چه موقع بنا نهاده شده است؟ امكانات و سيلوهاي دارويي و بهداشتي اضطراري كجاست و آيا توان پاسخگويي به شهرستان 300 هزار نفري ساوه را دارند يا نه؟  آيا اداره اطلاعات ساوه گزارش كاملي از ميزان آمادگي دستگاهها و سازمانهاي مرتبط را تهيه و نقاط ضعف و قوت آنها را رصد كرده است؟ آيا سپاه پاسداران ساوه مي تواند فقط ظرف يك ساعت پس از وقوع زلزله فرضي ، هزار نفر نيروي ورزيده نظامي را بطور سازمان يافته براي امدادرساني و كمك به افراد مصدوم اعزام كند؟  آيا نيروي انتظامي ساوه مي تواند در دقايق اوليه وقوع زلزله ، از غارت اموال مردم جلوگيري كند؟

بزرگترين شهر صنعتي ايران در ساوه واقع شده و زلزله مي تواند موجب آتش سوزي و انفجارهاي عظيم در اين منطقه شود. آيا آتش نشاني ساوه مي تواند از پس چنين حوادث بزرگي برآيد؟  امكانات آتش نشاني ساوه چقدر است؟ نزديكترين شهر به ساوه ، شهر قم است كه براي آوردن امكانات آنجا حداقل به دو تا سه ساعت وقت نياز است. آيا هماهنگي و تفاهم لازم و دوره اي بين دستگاههاي مرتبط بين شهرهاي ساوه و قم صورت مي گيرد؟

و اما يك موضوع مهمتر... نحوه انتشار عكسها و اخبار زلزله و سایر حوادث تلخ در خبرگزاريهاست كه تا امروز اين وظيفه بر عهده برادر علي فرقاني بوده. حالا اگر انشاءلله بر اثر وقوع زلزله ، ايشان به رحمت خدا برود آيا تدابير كافي براي انتخاب جايگزين نامبرده اتخاذ گرديده؟ من كه بعيد مي دانم.  

پس نوشت: مرکز زمین شناسی آمریکا از پیش بینی وقوع زلزله‌ای بسیار بزرگ در منطقه خاورمیانه بین 25 تا 30 آوریل (5 تا 10 اردیبهشت) خبر داد .

 بر اساس گزارش این مرکز گسل بزرگی در عمق 20 کیلومتری زمین از جنوب شرق ایران به سمت کشورهای خلیج فارس به حرکت درآمده و گسل دیگری از سمت شرق ایران به سمت کشورهای پاکستان، هند و شرق آسیا خواهد رفت که باعث ایجاد زلزله‌ای به بزرگی 9 تا 10 ریشتر خواهد شد.

قدرت اولیه این زلزله 10 ریشتری می‌تواند کل منطقه را به طور کامل تخریب و در عمق زمین دفن کند.

 ماجراي خُرد كردن ماشين مردم

 نيمه هاي شب توي خانه ات در ساوه با زير شلوار و لباس راحتي نشسته يا خوابيده اي كه ناگهان صداي ترسناكي تو را از جا مي پراند. از پنجره به بيرون نگاه مي  كني. ترس و لرزي تو را فرا مي گيرد. صداي قهقهه دو نفر موتور سوار را مي شنوي كه تخته گاز موتور را مي گيرند و فرار مي كنند.

بيرون كه مي آيي تازه مي فهمي چه شده. ماشين نازنين تو را داغون كرده و گريخته اند. شيشه ي ماشين را خرد مي كنند و بعد با تبر يا لوله و هر چه دستشان برسد ماشين عزيزتر از جانت را خاكشير مي كنند تا مثلا تفريحي كرده و ساعتي خوش باشند. حالا تو مي ماني و اين همه خسارت مالي كه بهت رسيده. 

و اما مشكل در كجاست؟  چه عامل يا عواملي موجب خُرد كردن ماشين عده اي از مردم هميشه در صحنه ساوه در نيمه هاي شب مي شود؟  آيا اين جوانان ، معتاد به مصرف شيشه و كراك هستند و دچار توهم شده اند؟ براستي چه كسي مقصر است؟

من در اين باره خيلي فكر كرده ام و به نظرم تنها و تنها پاي يك نفر در اين قضيه گير است: علي فرقاني.

اين آقا يك خبرنگار است كه از دو سال پيش يك عدد كلاه صهيونيستي روي سرش گذاشته كه علاوه بر تشويش اذهان عمومي، بوسيله همين كلاه لعنتي از رژيم يهوديان نيز تبليغ مي كند. اين كلاه براي مردم ساوه بدقدم بود چون از پارسال همه چيز گران و كمياب شد و مردم ساوه ديگر روز خوش نديدند. لذا مردم شهيدپرور ساوه بارها با زبان خوش به فرقاني پيغام دادند كه آقا خواهشاً اين كلاه را روي سرت نذار و با عواطف مردم ساوه بازي نكن ولي اين آقا هي پشت گوش انداخت. حالا تحويل بگير علي آقا!.

بدانيد كه گذاشتن اين كلاه بر روي سر از نظر قانون ، يعني "اقدام عليه امنيت ملي" و "تبليغ عليه نظام" و "نشر اكاذيب" و "توهين و افترا" محسوب مي شود ولي به دليل رأفت اسلامي ، اين آقا  تاكنون بازداشت نشده.

مطمئن باشيد اگر اين كلاه شيطاني دور انداخته شود يا در حضور مردم هميشه در صحنه ساوه ، اين كلاه يهودي و صهيونيستي را طي مراسم باشكوهي آتش زده و بسوزانند ديگر از اين اتفاقات نمي افتد و به ماشين كسي آسيب نمي رسد.

به نظر من "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" بايد يك مراسمي در كنار درياچه مصنوعي ساوه برگزار كرده و با آوردن يك مجري معروف صدا و سيما مثل آقاي "اميراحمدي" براي مراسم ، اين كلاه لعنتي را در داخل درياچه بيندازد يا آتش بزند تا مردم بيچاره نيز شاد شوند.  

من به عنوان احدي از مردم ساوه بارها به علي فرقاني اين شخص بي بصيرت در همين وبلاگ اخطار داده ام ولي گوشش بدهكار اين حرفها نيست و بايد يك برخورد انقلابي ، قاطعانه و توفنده با وي صورت گيرد تا بفهمد دنيا دست كيست.

 قدرشناسي از مردم ساوه: افزايش كرايه اتوبوس واحد

 به پاس قدرشناسي از حضور حماسي مردم ولايتمدار ساوه در راهپيمايي با شكوه 22 بهمن و بخاطر بزرگداشت حماسه مردم در صف مرغ و برنج هندي، شهرداري و شوراي شهر ساوه در اقدامي هماهنگ كرايه اتوبوس واحد اين شهر را از 125 تومن به 200 تومان افزايش دادند(يعني تقريباً دو برابر) تا بدينوسيله مشت محكمي به دهن آمريكا و اسرائيل و ديگر ياوه گويان شرق و غرب زده باشند.

سالي كه نكوست از بهارش پيداست. مطمئن باشيد كه حماسه هاي ديگري هم در راه است و تازه اين اول ماجراست.

مردم سلحشور ساوه كه بارها وفاداري خود را به انقلاب و جمهوري اسلامي نشان داده اند اين بار نيز با پرداخت كرايه دو برابري اتوبوس ، عزم كرده اند كه پوز آمريكا را به خاك بمالند.

اين قانون از روز چهارشنبه 28 فروردين 92 اجرا شد و جالب اينكه سايت رسمي نماينده مردم ساوه (خانم بيات)  هنوز كوچكترين واكنشي به اين  قانون "سر گردنه"ي  شهرداري و شوراي شهر نشان نداده در حالي كه اين خانم از روز تولدش تا حالا روزانه هزار بار مردم را به اقتصاد مقاومتي دعوت مي كند و با هر صحبتي بلافاصله دم از اطاعت رهبري و ولايت فقيه و نظام و حكومت اسلامی و از اين چيزها مي كند چون به نظر من مي داند كه پرداختن به اين مسائل او را در مقابل تهديدات آينده بيمه خواهد کرد و اين وسط مهم نيست چه بلايي سر مردم بيايد.

مهم نيست كه مثلا فلان بانوي ساكن محله پيك نيك گاز كه شوهرش مدتهاست بيكار و خانه نشين است و پول خريدن چهارتا نان خالي هم ندارد از فردا نمي تواند كرايه اتوبوس بدهد و بايد همراه با هر مرد غريبه اي كه جلوي پايش ترمز كرد و بوق زد به مركز شهر بيايد.

درود بر غيرت و شرف مردم شهيدپرور ساوه كه هر كاري مسئولان با آنها مي كنند فورا استقبال كرده و جيكشان درنمي آيد. البته روش اعتراض كردن بايد قانوني باشد و مردم براي همين نماينده انتخاب كرده اند ولي نماينده عزيز ما فعلا وضعشان خوب است و بهترين خانه و زندگي و امكانات دارند و اصلاً درست نيست كه بخاطر مشكل ديگران ، خودش را در چشم مسئولين بد كند.

البته شهرداري و شوراي شهر هزينه هاي زيادي دارند كه مردم شهيدپرور ساوه چشمشان كور و دنده شان نرم بايد بپردازند مثلا هزينه هاي اين همه پوستر و اعلاميه و پارچه كه به اسم "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" پخش مي شود را غير از مردم هميشه در صحنه ساوه ، چه كسي بايد پرداخت كند؟

مثلا پارسال هنوز مدتها مانده به دهه فجر ديديم كه دهها بنـر و پلاكارد انقلابي از سوي مصطفي احمدي(كارمند شهرداري) و مسئول حوزه فرهنگي شهرداري ساوه در خيابانها نصب شد ولي در همان زمان، ولادت رسول اكرم(ص) نيز بود ولي من حتي يك اطلاعيه و پوستر هم در اين زمينه نديدم. يعني آقاي احمدي به درستي مي داند كه در اين زمانه ، اگر مي خواهد دستش به جايي بند شود و لقمه چرب و نرمي بگيرد ، بايد تا حد اعلا چاپلوسي كند ، بايد خودش را انقلابي و ذوب در ولايت نشان دهد. شرمتان بادا. 

پرداخت حقوق آنچناني به اعضاي شوراي شهر هم به همچنين. كدامشان را ديده ايد از اتوبوس واحد استفاده كنند؟  بهترين ماشين و راننده در اختيارشان هست تا هر كجا مي خواهند بروند و ميان مردم پز بدهند و خوب شد فهميديم معني اين حكومت مستضعفين را !!!

دايي عباس شعباني يكي از اعضاي شوراست كه قبلا به مردم توصيه ميكرد با دوچرخه رفت و آمد كنند: اینجا.

حالا من از دايي عباس مي پرسم:‌ دايي شما خودت چند دفعه با دوچرخه به شوراي شهر رفته اي يا در خيابانها گشته اي؟ ‌ چرا حرفي را مي زني كه خودت عمل نمي كني؟  چرا مردم عوام را نسبت به دين و حكومت اسلامي بي اعتماد مي كني؟  خدابیامرز حسن گرگی (جد  دایی عباس) خودش که آدم خوبی بود. من نمیدونم چرا این بچه  اینجوری از کار دراومده؟ خدایا خودت دایی عباس را به راه راست هدایت بفرمای. آمین یا رب العالمین.

استقبال حماسي مردم ساوه از گوجه فرنگي

ديروز از مسير خيابان وليعصر به طرف چهار راه كاظميه رد مي شدم. ديدم كنار دو تا نيسان شلوغ بود و مردم تجمع كرده بودند. كاشف به عمل آمد كه مردم ولايتمدار ساوه شديداً مشغول خريدن گوجه فرنگي هستند چرا كه قيمت گوجه قبلاً به 5 هزار تومن رسيده بود و حالا كه فروردين ماه در حال تمام شدن است به كيلويي 2 هزار تومن رسيده. باور كنيد آدم اين صحنه ها را مي بيند به ياد كشورهاي قحطي زده ي آفريقايي مي افتد كه مردمش از گرسنگي مي ميرند.

به هر حال اين قضيه گوجه فرنگي و حضور حماسي مردم شهيدپرور ساوه در كنار نيسان گوجه ، نشان مي دهد كه واقعاً لياقت اين ملت چيست؟ حالا بگذاريد به مطلبی اشاره كنم:

22بهمن سال گذشته شاهد برگزاري راهپيمايي بوديم مثل هر سال. هفته بعد از راهپيمايي ، نشريه محلي گلهاي ساوه در صفحه دوم، در سرمقاله اي به قلم محمدعلي رحيمي(مدير مسئول) با بزرگنمايي ماجراي حضور مردم مثلاً به خيال خودش مي خواهد به انقلاب خدمت كند. خواهش مي كنم سرمقاله ايشان را حتماً بگيريد و ادبیات به کار رفته در این سرمقاله را با دقت بخوانيد: ‌"نشريه گلهاي ساوه" نيمه دوم بهمن ماه 1391.

البته شايد آقاي رحيمي از جهتي درست عمل مي كند و عاقلتر از ماست و خوب مي داند در این زمانه چه بايد بنويسد و شايد واقعاً اين ما هستيم كه نمي دانيم.

ولي خدا وكيلي شما ببينيد رسانه هاي ما دست چه كساني است؟  ببينيد خوراك فكري مردم ما را چه كساني پخت و پز مي كنند؟  خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد ، خواهش مي كنم.

......

 

نظــر يادتون نره.

نظرات شما در باره محتواي اين مطالبي كه خوانديد خيلي برام مهمه. حتماً نظر بدين.

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 12:38  توسط pooria  | 
 

اگر به نقشه گسل هاي مهم زلزله در كشور ايران نگاه كنيد ، ملاحظه مي كنيد كه شهرستان ساوه دقيقاً كنار منطقه قرمز قرار گرفته يعني هر لحظه امكان وقوع زلزله هاي مرگبار در ساوه وجود دارد و حدود ۵۰ سال پیش نيز در جوار شهرستان ساوه زلزله بزرگي اتفاق افتاد و هزاران نفر را كشت.

حالا سئوال اينجاست كه فرمانداري ساوه ، هلال احمر ، نيروي انتظامي ، اداره كشاورزي و شركتهاي آب و مخابرات و برق و ... ساير دستگاههاي ذيربط چقدر در اين قضيه ی مواجهه با زلزله آمادگي دارند؟  انبار امن كمكهاي اوليه در كجا و چه موقع بنا نهاده شده است؟ امكانات و سيلوهاي دارويي و بهداشتي اضطراري كجاست و آيا توان پاسخگويي به شهرستان 300 هزار نفري ساوه را دارند يا نه؟  آيا اداره اطلاعات ساوه گزارش كاملي از ميزان آمادگي دستگاهها و سازمانهاي مرتبط را تهيه و نقاط ضعف و قوت آنها را رصد كرده است؟ آيا سپاه پاسداران ساوه مي تواند فقط ظرف يك ساعت پس از وقوع زلزله فرضي ، هزار نفر نيروي ورزيده نظامي را بطور سازمان يافته براي امدادرساني و كمك به افراد مصدوم اعزام كند؟  آيا نيروي انتظامي ساوه مي تواند در دقايق اوليه وقوع زلزله ، از غارت اموال مردم جلوگيري كند؟

بزرگترين شهر صنعتي ايران در ساوه واقع شده و زلزله مي تواند موجب آتش سوزي و انفجارهاي عظيم در اين منطقه شود. آيا آتش نشاني ساوه مي تواند از پس چنين حوادث بزرگي برآيد؟  امكانات آتش نشاني ساوه چقدر است؟ نزديكترين شهر به ساوه ، شهر قم است كه براي آوردن امكانات آنجا حداقل به دو تا سه ساعت وقت نياز است. آيا هماهنگي و تفاهم لازم و دوره اي بين دستگاههاي مرتبط بين شهرهاي ساوه و قم صورت مي گيرد؟

و اما يك موضوع مهمتر... نحوه انتشار عكسها و اخبار زلزله و سایر حوادث تلخ در خبرگزاريهاست كه تا امروز اين وظيفه بر عهده برادر علي فرقاني بوده. حالا اگر انشاءلله بر اثر وقوع زلزله ، ايشان به رحمت خدا برود آيا تدابير كافي براي انتخاب جايگزين نامبرده اتخاذ گرديده؟ من كه بعيد مي دانم.  

پس نوشت: مرکز زمین شناسی آمریکا از پیش بینی وقوع زلزله‌ای بسیار بزرگ در منطقه خاورمیانه بین 25 تا 30 آوریل (5 تا 10 اردیبهشت) خبر داد .

 بر اساس گزارش این مرکز گسل بزرگی در عمق 20 کیلومتری زمین از جنوب شرق ایران به سمت کشورهای خلیج فارس به حرکت درآمده و گسل دیگری از سمت شرق ایران به سمت کشورهای پاکستان، هند و شرق آسیا خواهد رفت که باعث ایجاد زلزله‌ای به بزرگی 9 تا 10 ریشتر خواهد شد.

قدرت اولیه این زلزله 10 ریشتری می‌تواند کل منطقه را به طور کامل تخریب و در عمق زمین دفن کند.

 

ماجراي خُرد كردن ماشين مردم

 

نيمه هاي شب توي خانه ات در ساوه با زير شلوار و لباس راحتي نشسته يا خوابيده اي كه ناگهان صداي ترسناكي تو را از جا مي پراند. از پنجره به بيرون نگاه مي  كني. ترس و لرزي تو را فرا مي گيرد. صداي قهقهه دو نفر موتور سوار را مي شنوي كه تخته گاز موتور را مي گيرند و فرار مي كنند.

بيرون كه مي آيي تازه مي فهمي چه شده. ماشين نازنين تو را داغون كرده و گريخته اند. شيشه ي ماشين را خرد مي كنند و بعد با تبر يا لوله و هر چه دستشان برسد ماشين عزيزتر از جانت را خاكشير مي كنند تا مثلا تفريحي كرده و ساعتي خوش باشند. حالا تو مي ماني و اين همه خسارت مالي كه بهت رسيده. 

و اما مشكل در كجاست؟  چه عامل يا عواملي موجب خُرد كردن ماشين عده اي از مردم هميشه در صحنه ساوه در نيمه هاي شب مي شود؟  آيا اين جوانان ، معتاد به مصرف شيشه و كراك هستند و دچار توهم شده اند؟ براستي چه كسي مقصر است؟

من در اين باره خيلي فكر كرده ام و به نظرم تنها و تنها پاي يك نفر در اين قضيه گير است: علي فرقاني.

اين آقا يك خبرنگار است كه از دو سال پيش يك عدد كلاه صهيونيستي روي سرش گذاشته كه علاوه بر تشويش اذهان عمومي، بوسيله همين كلاه لعنتي از رژيم يهوديان نيز تبليغ مي كند. اين كلاه براي مردم ساوه بدقدم بود چون از پارسال همه چيز گران و كمياب شد و مردم ساوه ديگر روز خوش نديدند. لذا مردم شهيدپرور ساوه بارها با زبان خوش به فرقاني پيغام دادند كه آقا خواهشاً اين كلاه را روي سرت نذار و با عواطف مردم ساوه بازي نكن ولي اين آقا هي پشت گوش انداخت. حالا تحويل بگير علي آقا!.

بدانيد كه گذاشتن اين كلاه بر روي سر از نظر قانون ، يعني "اقدام عليه امنيت ملي" و "تبليغ عليه نظام" و "نشر اكاذيب" و "توهين و افترا" محسوب مي شود ولي به دليل رأفت اسلامي ، اين آقا  تاكنون بازداشت نشده.

مطمئن باشيد اگر اين كلاه شيطاني دور انداخته شود يا در حضور مردم هميشه در صحنه ساوه ، اين كلاه يهودي و صهيونيستي را طي مراسم باشكوهي آتش زده و بسوزانند ديگر از اين اتفاقات نمي افتد و به ماشين كسي آسيب نمي رسد.

به نظر من "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" بايد يك مراسمي در كنار درياچه مصنوعي ساوه برگزار كرده و با آوردن يك مجري معروف صدا و سيما مثل آقاي "اميراحمدي" براي مراسم ، اين كلاه لعنتي را در داخل درياچه بيندازد يا آتش بزند تا مردم بيچاره نيز شاد شوند.  

من به عنوان احدي از مردم ساوه بارها به علي فرقاني اين شخص بي بصيرت در همين وبلاگ اخطار داده ام ولي گوشش بدهكار اين حرفها نيست و بايد يك برخورد انقلابي ، قاطعانه و توفنده با وي صورت گيرد تا بفهمد دنيا دست كيست.

 

قدرشناسي از مردم ساوه: افزايش كرايه اتوبوس واحد

 

به پاس قدرشناسي از حضور حماسي مردم ولايتمدار ساوه در راهپيمايي با شكوه 22 بهمن و بخاطر بزرگداشت حماسه مردم در صف مرغ و برنج هندي، شهرداري و شوراي شهر ساوه در اقدامي هماهنگ كرايه اتوبوس واحد اين شهر را از 125 تومن به 200 تومان افزايش دادند(يعني تقريباً دو برابر) تا بدينوسيله مشت محكمي به دهن آمريكا و اسرائيل و ديگر ياوه گويان شرق و غرب زده باشند.

سالي كه نكوست از بهارش پيداست. مطمئن باشيد كه حماسه هاي ديگري هم در راه است و تازه اين اول ماجراست.

مردم سلحشور ساوه كه بارها وفاداري خود را به انقلاب و جمهوري اسلامي نشان داده اند اين بار نيز با پرداخت كرايه دو برابري اتوبوس ، عزم كرده اند كه پوز آمريكا را به خاك بمالند.

اين قانون از روز چهارشنبه 28 فروردين 92 اجرا شد و جالب اينكه سايت رسمي نماينده مردم ساوه (خانم بيات)  هنوز كوچكترين واكنشي به اين  قانون "سر گردنه"ي  شهرداري و شوراي شهر نشان نداده در حالي كه اين خانم از روز تولدش تا حالا روزانه هزار بار مردم را به اقتصاد مقاومتي دعوت مي كند و با هر صحبتي بلافاصله دم از اطاعت رهبري و ولايت فقيه و نظام و حكومت اسلامی و از اين چيزها مي كند چون به نظر من مي داند كه پرداختن به اين مسائل او را در مقابل تهديدات آينده بيمه خواهد کرد و اين وسط مهم نيست چه بلايي سر مردم بيايد.

مهم نيست كه مثلا فلان بانوي ساكن محله پيك نيك گاز كه شوهرش مدتهاست بيكار و خانه نشين است و پول خريدن چهارتا نان خالي هم ندارد از فردا نمي تواند كرايه اتوبوس بدهد و بايد همراه با هر مرد غريبه اي كه جلوي پايش ترمز كرد و بوق زد به مركز شهر بيايد.

درود بر غيرت و شرف مردم شهيدپرور ساوه كه هر كاري مسئولان با آنها مي كنند فورا استقبال كرده و جيكشان درنمي آيد. البته روش اعتراض كردن بايد قانوني باشد و مردم براي همين نماينده انتخاب كرده اند ولي نماينده عزيز ما فعلا وضعشان خوب است و بهترين خانه و زندگي و امكانات دارند و اصلاً درست نيست كه بخاطر مشكل ديگران ، خودش را در چشم مسئولين بد كند.

البته شهرداري و شوراي شهر هزينه هاي زيادي دارند كه مردم شهيدپرور ساوه چشمشان كور و دنده شان نرم بايد بپردازند مثلا هزينه هاي اين همه پوستر و اعلاميه و پارچه كه به اسم "حوزه فرهنگي شهرداري ساوه" پخش مي شود را غير از مردم هميشه در صحنه ساوه ، چه كسي بايد پرداخت كند؟

مثلا پارسال هنوز مدتها مانده به دهه فجر ديديم كه دهها بنـر و پلاكارد انقلابي از سوي مصطفي احمدي(كارمند شهرداري) و مسئول حوزه فرهنگي شهرداري ساوه در خيابانها نصب شد ولي در همان زمان، ولادت رسول اكرم(ص) نيز بود ولي من حتي يك اطلاعيه و پوستر هم در اين زمينه نديدم. يعني آقاي احمدي به درستي مي داند كه در اين زمانه ، اگر مي خواهد دستش به جايي بند شود و لقمه چرب و نرمي بگيرد ، بايد تا حد اعلا چاپلوسي كند ، بايد خودش را انقلابي و ذوب در ولايت نشان دهد. شرمتان بادا. 

پرداخت حقوق آنچناني به اعضاي شوراي شهر هم به همچنين. كدامشان را ديده ايد از اتوبوس واحد استفاده كنند؟  بهترين ماشين و راننده در اختيارشان هست تا هر كجا مي خواهند بروند و ميان مردم پز بدهند و خوب شد فهميديم معني اين حكومت مستضعفين را !!!

دايي عباس شعباني يكي از اعضاي شوراست كه قبلا به مردم توصيه ميكرد با دوچرخه رفت و آمد كنند: اینجا.

حالا من از دايي عباس مي پرسم:‌ دايي شما خودت چند دفعه با دوچرخه به شوراي شهر رفته اي يا در خيابانها گشته اي؟ ‌ چرا حرفي را مي زني كه خودت عمل نمي كني؟  چرا مردم عوام را نسبت به دين و حكومت اسلامي بي اعتماد مي كني؟  خدابیامرز حسن گرگی (جد  دایی عباس) خودش که آدم خوبی بود. من نمیدونم چرا این بچه  اینجوری از کار دراومده؟ خدایا خودت دایی عباس را به راه راست هدایت بفرمای. آمین یا رب العالمین.

 

استقبال حماسي مردم ساوه از گوجه فرنگي

 

ديروز از مسير خيابان وليعصر به طرف چهار راه كاظميه رد مي شدم. ديدم كنار دو تا نيسان شلوغ بود و مردم تجمع كرده بودند. كاشف به عمل آمد كه مردم ولايتمدار ساوه شديداً مشغول خريدن گوجه فرنگي هستند چرا كه قيمت گوجه قبلاً به 5 هزار تومن رسيده بود و حالا كه فروردين ماه در حال تمام شدن است به كيلويي 2 هزار تومن رسيده. باور كنيد آدم اين صحنه ها را مي بيند به ياد كشورهاي قحطي زده ي آفريقايي مي افتد كه مردمش از گرسنگي مي ميرند.

به هر حال اين قضيه گوجه فرنگي و حضور حماسي مردم شهيدپرور ساوه در كنار نيسان گوجه ، نشان مي دهد كه واقعاً لياقت اين ملت چيست؟ حالا بگذاريد به مطلبی اشاره كنم:

22بهمن سال گذشته شاهد برگزاري راهپيمايي بوديم مثل هر سال. هفته بعد از راهپيمايي ، نشريه محلي گلهاي ساوه در صفحه دوم، در سرمقاله اي به قلم محمدعلي رحيمي(مدير مسئول) با بزرگنمايي ماجراي حضور مردم مثلاً به خيال خودش مي خواهد به انقلاب خدمت كند. خواهش مي كنم سرمقاله ايشان را حتماً بگيريد و ادبیات به کار رفته در این سرمقاله را با دقت بخوانيد: ‌"نشريه گلهاي ساوه" نيمه دوم بهمن ماه 1391.

البته شايد آقاي رحيمي از جهتي درست عمل مي كند و عاقلتر از ماست و خوب مي داند در این زمانه چه بايد بنويسد و شايد واقعاً اين ما هستيم كه نمي دانيم.

ولي خدا وكيلي شما ببينيد رسانه هاي ما دست چه كساني است؟  ببينيد خوراك فكري مردم ما را چه كساني پخت و پز مي كنند؟  خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد ، خواهش مي كنم.

......

 

نظــر يادتون نره.

نظرات شما در باره محتواي اين مطالبي كه خوانديد خيلي برام مهمه. حتماً نظر بدين.

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 12:37  توسط pooria  | 

اخبار و شنيده ها مي گويد تا امروز به صورت رسمي يا غير رسمي حدوداً چهل نفر براي تصاحب پست رياست جمهوري كانديد شده اند. اين اتفاق نشان مي دهد كه واقعاً ما چه ملت بيچاچهل نفـر كانديد رياست جمهوريره اي هستيم كه هر كس از گرد راه مي رسد خودش را مستحق رياست بر ديگران مي داند.

طبق قانون اساسي كانديد بايد از بين مردان(رجال)‌سياسي باشد ولي خدا وكيلي افرادي چون محمدرضا عارف ، نيكـزاد ، رحيم مشايي ، قاليباف و حداد عادل و حتي شخص محسن رضايي ، كجا از رجل سياسي اين مملكت هستند؟

شما ديديد كه در طول چهار سال گذشته اين همه گراني ، بيكاري و بدبختي و فلاكت نصيب اين ملت شد ولي اين آقايان حتي يك موضع گيري انتقادي در دفاع از ملت مظلوم ما نكردند چون شهامت نداشتند و از طرفي موقعيت سياسي آنها به خطر مي افتد اما حالا همگي "احساس تكليف" نموده و داوطلب رياست جمهوري شده اند؟ آيا يك آدم ترسو مي تواند رئيس جمهور خوبي براي كشور تاريخي ما باشد؟ من كه مي گويم نه.

احمدي نژاد نيز "رجل سياسي" نبود و فقط كلاه گشادي بود كه بر سر شوراي نگهبان رفت و به اسم دفاع از ارزشهاي مذهبي و انقلابي، اين آقا را توي پاچه ي ملت كردند و امروز مي بينيم كه نه در دنياي خارج اعتبار داريم و نه در داخل.

ملت ايران ، ملت بزرگي است و بايد باهوشترين ، قويترين و عاقل ترين و با سياست ترين مرد ايراني ، رئيس جمهور بشود نه اين كه هر ننه قمري داوطلب اين مسئوليت مهم و سخت شود. اين بحث ادامه دارد.

  نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 16:40  توسط pooria  | 

اخبار و شنيده ها مي گويد تا امروز به صورت رسمي يا غير رسمي حدوداً چهل نفر براي تصاحب پست رياست جمهوري كانديد شده اند. اين اتفاق نشان مي دهد كه واقعاً ما چه ملت بيچاچهل نفـر كانديد رياست جمهوريره اي هستيم كه هر كس از گرد راه مي رسد خودش را مستحق رياست بر ديگران مي داند.

طبق قانون اساسي كانديد بايد از بين مردان(رجال)‌سياسي باشد ولي خدا وكيلي افرادي چون محمدرضا عارف ، نيكـزاد ، رحيم مشايي ، قاليباف و حداد عادل و حتي شخص محسن رضايي ، كجا از رجل سياسي اين مملكت هستند؟  

شما ديديد كه در طول چهار سال گذشته اين همه گراني ، بيكاري و بدبختي و فلاكت نصيب اين ملت شد ولي اين آقايان حتي يك موضع گيري انتقادي در دفاع از ملت مظلوم ما نكردند چون شهامت نداشتند و از طرفي موقعيت سياسي آنها به خطر مي افتد اما حالا همگي "احساس تكليف" نموده و داوطلب رياست جمهوري شده اند؟  آيا يك آدم ترسو مي تواند رئيس جمهور خوبي براي كشور تاريخي ما باشد؟ من كه مي گويم نه.

احمدي نژاد نيز "رجل سياسي" نبود و فقط كلاه گشادي بود كه بر سر شوراي نگهبان رفت و به اسم دفاع از ارزشهاي مذهبي و انقلابي، اين آقا را توي پاچه ي ملت كردند و امروز مي بينيم كه نه در دنياي خارج اعتبار داريم و نه در داخل.

ملت ايران ، ملت بزرگي است و بايد باهوشترين ، قويترين و عاقل ترين و با سياست ترين مرد ايراني ، رئيس جمهور بشود نه اين كه هر ننه قمري داوطلب اين مسئوليت مهم و سخت شود. اين بحث ادامه دارد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 11:2  توسط pooria  | 

در ارديبهشت 89 دو اتفاق مهم در ساوه افتاد كه بحث داغي را در خانواده ها انداخت.

اول: تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي و بي بند وباري عده اي از زنان در معابر عمومي ساوه. تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي

اعتراضي كه نشان داد حاصل 32 ساله انقلاب از برقراري احكام شريعت اسلامي واقعاً چه بوده است؟ اين تظاهرات صبح روز پنجشنبه 23 ارديبهشت 89 برگزار شد و حجت الاسلام حسن صلاحي رئيس اداره تبليعات اسلامي ساوه در بين تظاهركنندگان حاضر و سخنراني كرد. حضور يك مدير دولتي در بين تظاهركنندگاني كه ظاهراً بايد به صورت خودجوش(!) چنين اعتراضي را سازماندهي كنند كمي بودار و مشكوك به نظر مي رسيد.

زنان شعار مي دادند: "حفظ حجاب و عفاف از آيات قرآن است" و "فساد و بي حجابي وسوسه شيطان است" و "هرکس که بي حجاب است خائن به انقلاب است"

 اما آيا واقعاً بي حجابي به مفهوم رايج آن در ساوه ي امروز ما جريان دارد؟  من چنين ادعايي را قبول ندارم.  اين تظاهرات در سال 89 برگزار شد يعني سال پنجم از دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد كه با شعار اصولگرايي و احياي ارزشهاي انقلاب اسلامي روي كار آمده بود.

متأسفانه اعتراض به نحوه ي اجراي احكام اسلامي در كشور ما آلوده به اغراض سياسي شده و هر وقت مي خواهند مسئولين مربوطه را زير فشار بگذارند از اين حربه استفاده مي كنند چون مي دانند مردم عوام به اين قبيل شعارها حساسند.

در زمان دولت اصلاح طلبان(سيدمحمد خاتمي) نيز با  ترويج اين ايده كه خاتمي موجب گسترش فساد و بي بند و باري شده ، با زرنگي توانستند توده هاي ميليوني كم سواد  و بيسواد را فريب داده و  آنان را دنبال خودشان بكشند. به همين خاطر است كه من خاتمي را مظلومترين رئيس جمهور ايران مي دانم. 

و اما بيرون ماندن چند تار موي زنان و دختران در ميدان مركزي ساوه(مخابرات) آيا واقعاً دين اسلام را با خطر فروپاشي مواجه مي كند؟ قطعاً نه.  اگر چه اين اولين تظاهرات زنان در تاريخ ساوه و در اعتراض به بي بند و باري زنان بود ولي تا امروز كه 3 سال از آن واقعه گذشته، نحوه ي پوشش خانمها اسلامي تر كه نشده هيچ، بدتر هم شده. يعني شعار و حرف واقعاً در اين امور كارايي ندارد. اگرچه نوع پوشش 3 يا 4 نفر خانم در اماكن عمومي را نبايد به همه ي زنان متدين ساوه تعميم داد و لذا من به شخصه آن تظاهرات را اقدامي ساده لوحانه و نوعي فريبكاري سياسي مي دانم.

 

دوم: واقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوه. ساعت 11 شب يكشنبه 19 ارديبهشت 1389 يك خانواقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوهم با پليس 110 ساوه تماس گرفت و گفت در خيابان امام جنب پارك شهرداري(محله ي قاسمباد) شخصي ناشناس به منزل پدر و مادر پيرش واردشده و گروگانگيري كرده. بلافاصله ماموران كلانتري 11 براي بررسي به محل آمده و ديدند كه مرد جواني با داشتن سلاح كمري و با تهديد ماموران به عدم دخالت ، پيرمرد و دختر و همسرش را به گروگان گرفته است.

فرمانده پليس ساوه شخصاً وارد عمل شد و فرد گروگانگير را به آرامش و تسليم دربرابر قانون دعوت كرد ولي او توجهي نكرد‌ه و فقط گفت در صورت اقدام پليس ، به وسيله مواد منفجره منزل و گروگان‌ها را نابود مي‌كند. 

بالاخره پس از سه ساعت رضا شاكرمي(دادستان وقت ساوه) به صحنه آمد و گروگانگير را دعوت به آرامش نمود. با حساسيت موضوع و جمع شدن عده زيادي از مردم بيكار و كنجكاو در محل و انتشار فوري خبر در بين مردم ، حفظ جان هر سه گروگان حساس‌تر شد. اينجا بود كه نيروهاي ضد گروگانگيري از پليس استان مركزي با هلي كوپتر از اراك به ساوه آمدند و عمليات رهايي اغاز شد.

نهايتاً گروگانگير با تقاضاي مقداري پول نقد و يك دستگاه خودرو به همراه گروگان‌ها قصد خروج از منزل را داشت كه متوجه حضور ماموران و محاصره شد كه به‌سمت آنها تيراندازي كرد و متقابلاً ماموران به سمت گروگانگير مسلح شليك كرده و او را از پاي درآوردند.

تصاوير اين ماجرا بعداً توسط علي سليماني خبرنگار روزنامه اطلاعات در ويژه نامه اي منتشر شد. اين حادثه مدتها در خانواده هاي ساوه نقل مجلس بود. دليل واقعي اين گروگانگيري هرگز افشاء نشد ولي مي گفتند پاي مسائل مالي وسط بوده است.  

 

سـاوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

 

شهرستان ساوه به نسبت وسعت و تراكم جمعيت ، يكي از غني ترين و قدرتمندترين مناطق كشاورزي ايران است كه سالانه ثروت زيادي را وارد اقتصاد اين شهر مي كند. ساوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

بخش مهمي از محصولات باغي كشور بويژه انار و طالبي در ساوه توليد مي شود و اخيراً محصولاتي چون پسته در ابعاد صادراتي نيز به سبد كشاورزي آن اضافه شده است. تراكم توليد انار در باغات نزديك شهر ساوه باعث مي شود تا حجم زيادي از كود شيميايي و سموم خطرناك دفع آفات نباتي به تدريج وارد منابع آبي زير زميني و مواد غذايي شده و به چرخه ي مصرف بازگشته و وارد بدن مردم شود. يعني ورود موادي به بدن كه ابتلاي گسترده به سرطان را در پي دارد.

اداره بهداشت و درمان ساوه تاكنون آمار سالانه ي دقيقي از تعداد و درصد ابتلاي به سرطان منتشر نكرده اما با كمي پرس و جو در اطراف مي توان حدس زد كه واقعاً اينجا چه خبر است.

دكتر معصومه ابتكار(رئيس سازمان محيط زيست در دولت خاتمي) و عضو فعلي شوراي شهر تهران مطلبي را بيان مي كند كه بايد خيلي نگران شد و مواظب سلامتي مردم بود:‌  "در شورای شهر دیدیم 90 درصد فرآورده های غذایی تهران از سازمان میادین که زیر نظر شهرداری است، عبور می کند. بنابراین پیگیر موضوع شده و از سوی شورای شهر تاکید شد بقایای سموم که متاسفانه به سفره ایرانی راه پیدا کرده باید از بین برود.  

 بحران‌های ناشی از آن سموم نیز آثاری دارد، لذا انواع نمونه برداری ها را طبق یک برنامه کاملا علمی با همکاری مرکز گیاه پزشکی وزارت جهاد کشاورزی تهیه کردیم و روی پرتقال و سیب و کیوی نمونه برداری انجام شد.  نتیجه این بود که در تمام نمونه ها باقیمانده آفت کش ها در حد "مجاز" و "بیش از حد مجاز" بود. سبزی های برگی، بیشترین میزان و میوه های انبار شده کمترین میزان سموم را داشتند. متاسفانه آثار سموم معلق و ممنوع شده و سموم توصیه نشده هم در مواردی مشاهده شده است

مثلا میزان نیترات در کاهو خیلی زیاد و حدود 10 برابر حد مجاز بود. البته وقتی بررسی کردیم، بازگشت خورده و صادرات آن متوقف شده است. در بررسی گوشت ها هم با کمال تعجب دیدیم در مرغ میزان سرب خیلی بالا است و در نظارت بر غذای دام خلأهایی وجود دارد"

پوريا پيشنهاد مي كند از محصولات باغي توليد شده در مناطق كشاورزي اطراف ساوه نمونه گيري كنيد. از آب شرب هم از جهت درصد موادشيميايي نمونه بگيريد و نتيجه را هر چه باشد صادقانه به مردم بگوييد. اگر مشكلي هست حقيقت را بگوييد تا خودشان مواظب سلامتي خويش باشند.

 

خاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوه

 

سالهاي گذشته را به خاطر داريم كه در ساوه يك مدرسه اي بود به نام «پروفسور حسابي».

دكتر حسابي يكي از فيزيكدانان ايراني بود و از اهالي تفرش كه در اواخر دهه شصت ، ناگهان اسخاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوهمش در ايران بر سر زبانها افتاد و به طرز عجيبي شهرت يافت به طوري كه مدارس زيادي در سطح كشور به نامش زده شد. مردم ايران كه سالها زير فشار جنگ و بمباران و فشار رواني و استرس روحي بودند به دنبال يك قهرمان بين المللي بودند تا به وجودش افتخار كرده و روح زخم خورده خويش را آرامش بخشند.

در سالهای آخر دهه هفتاد یک اتفاق مهم ورزشی افتاد که همان پیروزی علیرضا سلیمانی در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان در كشور سوئيس مقابل حريف آمريكايي بود. آن مدال طلا ، ایران را از  شدت شادي و هيجان به آتش كشيد و هنگامي كه پرچم ايران بالا مي رفت مردم جلوي تلويزيون اشك شوق مي ريختند.

ديگري هم اعتبار و كسب افتخار دكتر محمود حسابي فيزيكدان بود كه گفته مي شد كه نامزد جايزه نوبل گرديده و به عنوان مرد علمي سال در سطح جهان شناخته شده ، حتي تمبر هم به افتخارش زده شد.  و دكتر محمود حسابي يكي از همين افراد بود كه حتي تمبر هم به افتخارش زده شد.

لذا مثل خيلي از ديگر شهرهاي كشورمان ، يكي از مدارسي كه در خيابان شريعتي سمدرسه پروفسور حسابياوه ، رو به روي پمپ بنزين(دقيقاً كنار گلخانه شهرداري) قرار داشت به نام دكتر حسابي زده شد. مدرسه پروفسور حسابي بعداً توسط حاج رضا تهراني صاحب شركت رانيـران (توليد كننده اتوبوسهاي ولـوو) كاملاً تخريب و بازسازي گرديد و اسمش شد «دبيرستان حاج رضا تهراني» كه تا امروز هم هست.

اگر به دوستان و اعضاي خانواده هاي آشنا رجوع كنيد ممكنه يكي از آنها در مدرسه پروفسور حسابي درس خوانده باشد كه خاطرات او شنيدني است چون اين مدرسه در مركز شهر بود و همه جور افرادي در آن درس خوانده اند و تعدادي از معلمان و دانش آموزان آن مدرسه سالهاست به رحمت خدا رفته اند و ديگر اثري از آنها نيست. يكي از دبيران قديمي كه در اين مدرسه درس مي داد جناب آقاي خرامان(دبير زبان) بود كه هنوز هم هست ولي موهايش كاملاً سفيد برفي شده.

اين مدرسه بسيار شلوغ و وضعيت دو شيفتي برقرار بود و حتي تا جلوي درب كلاس هم ميز و نيمكت مي گذاشتند چون جاي كافي براي بچه ها نبود. آن مدرسه امروز اصلاً وجود خارجي ندارد و در اواخر دهه هفتاد بود كه ابوالفضل جليلي(فيلمساز ساوه اي) فيلم ابجـد را براي پخش در شبكه هاي فرانسوي در همين مدرسه ساخت و بعد از آن مدرسه ويران شد. جالب اينكه چند تا درخت بزرگ كاج در گوشه شمالي حياط اين مدرسه در كنار تير بسكتبال قرار داشت كه چند روز پيش ديدم هنوز هم هست.

به هر حال امروزه مقالات زيادي در اينترنت و رسانه ها منتشر مي شود كه مدعي است درباره دكتر حسابي خيلي اغراق شده و ايشان يك آدم معمولي و استادي در سطح متوسط بوده و صرفاً به خاطر يك قرار ملاقات با اينشتين نمي توان كسي را نابغه دانست.

نكته جالب اينكه دكتر حسابي بر سر درب منزلش در تهران يك بيت شعر نوشته بود كه از سعدي است. همان شعري كه در بالاي همين وبلاگ(پوريا از ساوه) ملاحظه مي فرماييد:

به جانِ زنده دلان سعديا كه مُلك وجود

 نيــرزد آن كه دلي را ز خود بيازاري

... آخرين مطلب عليه دكتر حسابي را اينجا بخوانيد.

... و مطلب ديگري در بزرگداشت مقام علمي دكتر حسابي : اینجا

حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز

 ساوه ايها حتي اگر هيچگاه گذرشان به دادگاه و دادگستري و دادستاني هم نيفتاده باشد(كه بعيد است!!) اما دو نام آشنا را خيلي خوب به خاطر دارند:  «‌پرويز حاجي پور»  و  «حسن تردست»حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز.

حسن تردست سالها دادستان انقلاب و عمومي شهرستان ساوه بود و البته به عنوان يك قاضي هم خدمات زيادي در اين شهر به يادگار گذاشته است.

يكي از نيازهاي مهم مردم ساوه ، داشتن امنيت است كه در دوره مديريت حسن تردست ، وي توانسته بود يك فضاي رعب و وحشت واقعي در دل اراذل و اوباش و متجاوزان به حقوق مردم بيفكند. این قاضی ویژه قتل ، فردي با ادب و متين بود كه به نظر من دوره مديريت او به همراه آقاي حاجي پور حالاحالاها در ساوه تكرار نخواهد شد. وي اكنون به شغل وكالت دادگستري روي آورده است.

آقاي تردست چند وقت پيش به عنوان يكي از قضاتي كه بارها و بارها براي متجاوزان حكم اعدام صادر كرده پس از ۲۶ سال قضاوت بالاخره بازنشسته شد و جالب اينكه توانايي مالي او در حدي بود كه قوه قضاييه به او اخطار كرد خانه سازماني اش را فوراً تخليه كرده و تحويل بدهد.

خودش مي گويد: "در اين سالها مشغول مبارزه دائم و مستمر با حاشيه ها و مصلحت انديشي ها براي تحقق عدالت بوده ام" حسن تردست خيلي به ندرت در ساوه آفتابي مي شود اما اميدواريم هر چه بيشتر او را در محافل و مجالس ببينيم و خوب است هيئت ها و مجالس با دعوت از وي به سخنراني ، تجربيات خوب او را در اختيار جوانان قرار دهند. وبلاگ پوريا براي او موفقيت و سلامتي آرزومند است.

حسن تردست در آخرين مصاحبه اش با روزنامه اعتماد به بيان خيلي از ناگفته هاي دوران قضاوت و مديريتش پرداخته است. مصاحبه جالب آقاي تردست را اينجا بخوانيد.

 

سـاوه  ،  شهـر  ويران  

 

یارب از چیست که این ساوه ي ما ویران است

         آخر این شهر همان زادگه سلمان است

 

نام "سلمان" که شدی شهره به پهنای جهانسـاوه  ،  شهـر  ويران

          به حق او بلبل خوش نغمه این سامان است

  

   حافظ آن شاعر شیرین سخن شیرازی

         معترف بود که استاد سخن سلمان است

  

    تا نکردیم خود از عالم و شاعر تشویق

       شاعر و عارف ما غمزده و پژمان است

 

    چون که اقلیم ادب نیست تهی از حجّت

         هر زمان دلشده ای در طلب جانان است

 

   حالیا ساوه نه خالی بود از علم و ادب

         چونکه "قاضی اسدی" نادره دوران است

 

   هر که دیدی خط و اشعار "سمندر" گفتا

        که نکو شعر سمندر نه کم از احسان است

 

   ساوه دیروز برازنده تر از گلشن بود

        لیکن امروز بر ارباب هنر زندان است

 

   هر دیاری که شدم انجمنی بر پا بود

        مگر این شهر کهن کَم ز قم و کاشان است

 

       دارم امید چو بگذشته شود مهد ادب

        گر چه این بسته به لطف و کَرم یزدان است

                                                  (حاج محمد خراطی)

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 10:59  توسط pooria  | 

رضا شاكرمي دادستان و رئيس دادگستري سابق ساوه كه همين چند وقت پيش از ساوه منتقل شد ، در جلسه خداحافظي مطلبي را اشاره كرد كه متأسفانه گوشهاي شنوايي براي آن نبود.

شاكرمي يكي از مهمترين برنامه هاي دادگستري ساوه را مبارزه با "پديده ي زمين خواري در ساوه" دانست و گفت فقط در طول يك سال گذشته حدود 710 هكتار از زمين هاي غصب شده را از چنگال غارتگران خارج كرده و پس گرفته است.

امروز هم شاهديم كه بحث زمين و مسكن دوباره به نقطه انفجار رسيده.  دولت احمدي نژاد (كه بعضي از طرفدارانش او را معجزه هزاره سوم مي دانند) در هشت سال گذشته با عدم واگذاري زمين به متقاضيان ، آتش اين كمبود را شعله ور كرده است.

امروز دوباره قيمت زمين سر به فلك مي زند و لذا هر از گاهي اخبار تصاحب زمين يا درگيري بر سر مالكيت اراضي را شاهديم چرا كه فضاي جامعه طوري شده كه اكثراً به دنبال ثروت بادآورده و پيمودن ره صد ساله در يك شب هستند و به نظر من ، اخلاق در جامعه به سرعت در حال فروپاشي است چون شرايطي شده كه دیگر برادر هم به برادرش رحم نمي كند و مطمئن باشيد اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند در چند سال آينده ، جامعه ي ما به يك جنگل وحشتناك و غير قابل سكونت تبديل خواهد شد چرا كه هر كس به فكر منافع شخصي خويش است و بخاطر چند ريال سود بيشتر حاضر است به طرف مقابلش خيانت كند و بديهي ترين اصول اخلاقيات را زير پا بگذارد.

به هر حال اين چند خط را نوشتم تا مسئولان قضايي ساوه به هوش باشند و نگذارند اموال و املاك بيت المال مورد تاراج قرار بگيرد.

  

محرم پارسال ، وقت خودنمايي و تبليغات در ساوه

آیا روزهاي حزن و عزاي شيعيان در ماه محرم ۱۳۹۱ را يادتان هست؟

شايد اين فرصتي بود براي كساني كه بخواهند از آب گل آلود ماهي صيد كنند. در ساوه مدتهاست در قالب شركت در محافل عزاداري و بزرگداشت مقام حضرت امام حسين(عليه السلام) عده اي به دنبال خودنمايي و تبليغات براي شركت در انتخابات شوراها و معروف ساختن خود هستند. اين افراد به نظر من هيچ بويي از مسلماني و شرافت انساني نبرده اند و بايد به هر شكل لجن مال شوند چون امور مقدسي چون عاشورا نبايد دستاويز كسب قدرت و رياست باشد.

و اما مطلبي كه مرا خيلي غافلگير كرد نصب دهها و شاید صدها پلاكارد سياه با عبارت "حوزه فرهنگي و روابط عمومي شهرداري و شوراي شهر ساوه" برفراز اصلي ترين خيابانهاي پر تردد شهر بود كه در روز عاشورا محل عبور حدود 200 هزار نفر جمعيت است و عمداً طوري نصب شده اند كه توي چشم همه مردم باشد. نصب اين بنرها تا اربعين ادامه داشت كه اقدامي بي سابقه از حيث به بازي گرفتن افكار عمومي بود.   

بله ما قبلاً ديده بوديم كه اسامي هيئت هاي عزاداري روي پارچه ها نوشته شود يا مثلاً قيد شود كه وقف مرحوم فلاني است و غيره. ولي اينكه امروز مسئول يك قسمت اداري بخواهد از سازمان و عملكرد اداري خود و دستگاه متبوعش تبليغ كند به خدا قسم يك بدعت خطرناك است كه بايد فوراً جلويش گرفته شود. اين جور كارها اگر باب شود باعث لوث شدن قداست و روح واقعي عزاداري و اين قبيل مراسم مذهبي خواهد شد كه متأسفانه تا حالا هم خيلي دير شده ولي بايد جنبيد.

آقايان مسئولين!... و شما اي مردم مسلمان! نگذاريد صحنه و محل عزاداري عاشورا به اسباب دست "مصطفي احمدي" براي فعال نشان دادن خودش و خودشيريني نزد مسئولان شورا و شهرداري ساوه تبديل شود ، جلوي اين آدم را بگيريد. عزاداري و مقدسات ديني را آلوده به شهوات نفساني و رياست طلبي آقايان نكنيد.

سازمان تبليغات بايد جلوي اين كار شرم آور را بگيرد. امام جمعه بايد تذكر بدهد. فرمانداري بايد دخالت كند و فرصت مانور تبليغاتي را از همچين فرد بيماري بايد بگیرد. بلكه افراد ديگري هم كه به هيئت ها مي آيند و در پوشش عزاداري با اهداي "پنجاه عدد ليوان يكبار مصرف" مي خواهند برای انتخابات شوراها ياجايگاه مردمي خودشان تبليغ كنند بايد جلوي آنها را بگيريد و آنها را بي آبرو كنيد و بدانيد كه كلوخ انداز را پاداش سنگ است.

من به شخصه خانم فاطمه مسئله گو  رئيس كميسيون فرهنگي شوراي شهر ساوه را متهم رديف اول اين قضيه مي دانم به اينكه بر كار و عملكرد اين آقا نظارت كافي نداشته و گول چند تا به به  و  چه چه  افراد ناوارد به مسائل فرهنگي را خورده و وظيفه ايشان است كه اگر از جيب مردم بابت عضويت در شورا حقوق دريافت مي كند بايد از حقوق آنها نيز دفاع كند و نگذارد مقدسات مذهبي و فضاي عزاداري خالصانه مردم ، جولانگاه تبليغاتي امثال "مصطفي احمدي" تبديل شود.

عزاداري و احترام به ائمه معصومين(ع) خط قرمز ماست و هر كس به وسع خويش بايد جلوي اينگونه بدعت هاي زشت و غير اخلاقي را بگيرد. البته كه آقاي احمدي انشاءلله هدفش مقدس است و قصد تبليغ از خود و دستگاه متبوعش را ندارد و به خاطر خدمت به آن امام معصوم و مظلوم چنين كاري كرده و شايد اين ما هستيم كه اشتباه مي كنيم. انشاءلله كه اينطور باشد!

 

معناي چند واژه قديمي ساوه اي

اُرسي:  كفش

جُم:  كاسه

خِفتي:  گردن بند

بُن:  پشت بام

كُلندون:  قفل درهاي قديمي

سوركو:  هاونگ

صِدِف:  دكمه

دايزه:  خاله

تیر کردن :  پرت کردن

بیفتاد :  افتاد

...دايزه:  خاله

آقداش:  شوهر خاله

پادمي: سيني

كُدون نيم دري:  كجا هستي

بيا هانيش:  بيا بشين

تمبون :  شلوار

نيمَلَن :  نمي‌گذارند

وخزيد:  بلند شيد

 

يك ساوه اي ، شهردار منطقه 16 تهران

مهندس سیدمحسن اسدی فرزند مرحوم سيدعلي اسدي(معلم بازنشسته درس عربي) متولد 1348 در شهر ساوه است. اسدي داراي مدرك كارشناسي مهندسی عمران و فوق ليسانس مديريت اجرايي(MBA) است. وي خواهرزاده آقاي ابوالقاسم فخاريان رئيس اسبق دبيرستان باقرالعلوم(در زمان حكومت پهلوي) و برادرخانم آقاي دكتر پارسيان استاد رشته رياضي دانشگاه آزاد ساوه است.

آقاي اسدي در هفتم مرداد 91 توسط محمدباقر قاليباف(شهردار تهران) به عنوان شهردار منطقه 16 تهران منصوب گرديد كه اين منطقه از شمال با مناطق 11 و 12 و خیابان شوش (حد فاصل انبار نفت و میدان شوش) همسایه و همچنین از شرق به منطقه 15، از جنوب به منطقه 20  و از غرب به مناطق 17 و 19 بزرگراه شهید تندگویان - خیابان بهمنیار  محدود می‌شود.

شهرداری منطقه 16 در میدان بهمن، ابتدای دشت آزادگان جنوبی، بعد از فرهنگسرای بهمن قرار دارد. این شهرداری دارای 6 ناحیه است و مرکز آن در میدان بهمن - ابتدای دشت آزادگان جنوبی - بعد از فرهنگسرای بهمن قرار دارد.

سيدمحسن اسدي قبل از اين مسئوليت در اين حوزه هاي عملياتي داراي تجربه مديريت شهري است:

معاون فنی عمران منطقه12 ، معاون فنی عمران منطقه 22،  معاون شهردار منطقه 17 ، مدیرعامل شرکت عمران و بهسازی ابوذر ، عضو هیئت مدیره سازمان عمران مناطق ، مدیرکل هماهنگی ونظارت وپیگیری امور مناطق ، عضو هیئت مدیره شرکت بازسازی ناصرخسرو ، معاون امور مناطق سازمان بازرسی شهرداری تهران و عضو هیئت مدیره سازمان املاک و مستغلات شهرداری تهران.      

وبلاگ پوريا از ساوه براي آقاي مهندس اسدي موفقيت و سلامتي آرزومند است و اميدواريم با روي كارآمدن يك شوراي شهر قوي و باسواد در سال آينده از وجود ايشان در مديريت شهري ساوه استفاده شود تا بعضي افراد ضعيف ، فرصتي براي عقب نگهداشتن اين شهر از توسعه و پيشرفت نداشته باشند و كار شهرداري با اين همه درآمد بالا محدود نشود به نصب چند تا پلاكارد پارچه اي با عنوان حوزه فرهنگي و روابط عمومي شهرداري براي شيره مالاندن سر مردم بينوا.  خدايا به فرياد مردم سـاوه برس از دست اين شهرداري و اين شوراي شهر. آمين يا رب العالمين.

 

هزينه هاي درماني در ساوه

تنها مركز درماني داراي بخش MRI در ساوه بيمارستان حضرت فاطمه(سلام الله عليها) است كه پارسال توسط دكتر سيد علي شريف نيا تأسيس گرديد. وضعيت عمومي و ظاهري اين بيمارستان خيلي عالي است اما به خاطر نداشتن سرويس رفت و آمد منظم به مركز شهر همچنان با مشكل خلوتي رو به روست.

از طرفي مردم هميشه در صحنه ساوه به صورت انبوه و لشكري به درمانگاه دولتي مصطفي خميني در خيابان شريعتي مراجعه مي كنند كه تنها درمانگاه تخصصي دولتي در شهر ساوه است و به همين خاطر اين مردم از همان صبح هوا تاريك براي نوبت گرفتن مي روند و چند ساعت منتظر مي مانند كه حتي عده اي هم اصلاً نوبت بهشان نمي رسد ولي همين عده هيچگاه به بيمارستان فاطمه نمي روند چون نوبت شيفت متخصصين دائمي نيست و متغير است. سايت اينترنتي بيمارستان هم فعال نيست.

بخش دندانپزشكي اين بيمارستان هنوز راه اندازي نشده و عليرغم خريداري و نصب تجهيزات گرانقيمت هنوز دندانپزشك متخصص مثل جراح لثه و متخصص پروتز و ارتودنسي يا متخصص ريشه ندارد و مردم ناچار براي درمان به تهران يا قم مي روند زيرا اصولاً در ساوه دندانپزشك درست و حسابي پيدا نمي شود و اگر هم يكي دو نفر كاربلد باشند آنقدر مطب آنها شلوغ است كه كار بيماران را ماستمالي مي كنند و اين وسط فقط جيب مردم شهيدپرور است كه خالي مي شود. خودم چند وقت پيش شخصاً از دكتر شريف نيا پرسيدم چه موقع بخش دندانپزشكي افتتاح مي شود كه ايشان قول مساعد داد و از حرفاش معلوم بود كه از نظر نيرو فعلاً در مضيقه هستند و بايد از تهران بياورند چون ساوه متخصص كافي ندارد.

بد نيست بدانيم هزينه هاي درمان هم سر به فلك مي زند و خدا قسمت كسي نكند سر و كارش به بيمارستان و جراحي بيفتند و گرنه به لطف دولت احمدي نژاد (انرژي هسته اي حق مسلم ماست) بايد برود بميرد چون در  اين دوره و زمانه ، مُردن راحت تر از درد كشيدن به خاطر بي پولي است.

مثلاً اگر در گذشته هزینه درمان شکستگی هر مهره کمر ۱۰۰ هزار تومان بود الان یک میلیون تومان شده و ۷ تا ۱۵ میلیون تومان فقط هزینه تجهیزات و وسایل درمان دیسک در بیمارستان دولتی می‌شود.

هزینه درمان تومور مغزی و بستری در بخش خصوصی شبی یک میلیون و نیم تومان می‌شود در حالی که متأسفانه در بخش دولتی هم همین هزینه سر به فلک می‌زند به این دلیل که بخش دولتی تحت عنوان شرکتهای دانش بنیان ، آزمایشگاه ، بخش بیهوشی و . . . خود را اجاره می‌دهند.

گفته مي شود سالانه ۱۷ درصد مردم به دلیل هزینه‌های درمان زیر بار فقر می‌روند و  بیماران ۵ تا ۶ ماه در نوبت پزشک متخصص و ۳ ماه در نوبت MRI می‌مانند كه البته در ساوه اين نوبت طولاني وجود ندارد آن هم فقط با همت مرد بزرگي به نام  دكتر شريف نيا.

حالا چطور یک کارگر ساختمانی با حقوق ۴۰۰ هزار تومانی می‌تواند هزینه عمل دیسک خود را با هزینه ۸ تا ۹ میلیون تومان بپردازد؟ خدا مي داند.

 

مرگ يك وبلاگ نويس به روايت دادستان تهران 

در چند ماه گذشته خوانديم كه یك وبلاگ نويس اهل رباط كريم و مخالف حكومت به نام « ستـار بهشتي» پس از شناسايي و دستگيري توسط پليس فتا در بازداشتگاه نيروي انتظامي به رحمت خدا رفته و به همين دليل تبليغات وسيعي عليه نظام جمهوري اسلامي در رسانه هاي خارجي و حتي داخلي به راه افتاده كه در نوع خود كم نظير و حتي بي سابقه است.

صدها نهاد بين المللي از سازمان ملل و اتحاديه اروپا گرفته تا گزارشگران و خبرگزاريها و روزنامه نگاران و حتي وزارت خارجه آمريكا اين اقدام را محكوم كرده اند. من با اين كه ستار بهشتي گناهكار بوده يا نه كاري ندارم ولي منظورم اينه كه ببينيد يك اشتباه ساده چگونه مي تواند حيثيت و اعتبار بين المللي يك كشور متمدن و بزرگي چون ايران را در اذهان مردم جهان بر باد فنـا دهد. براستي الان ديگر مردم كشورها در مورد ما مردم ايران چگونه فكر مي كنند؟

حالا دادستان تهران مي گويد اين وبلاگ نويس بر اثر شوك ناشي از ضربات يا فشار زياد فوت نموده است. به روح اين جوان هموطن ايراني سلام و صلوات مي فرستيم. خدايش رحمت كند. 

اطلاعيه دادستان تهران و تحقيقات در اين زمينه را اینجا بخوانيد.

نظر کارشناسی علی یونسی وزیر اطلاعات دولت خاتمی را اینجا بخوانید.

چرا در زمستان گذشته قيمت ميوه ارزان بود؟

چند وقت پيش با دو سه تا از بر و بچه هاي ساوه در اين زمينه صحبت مي كرديم كه شكر خدا در اين مملكت همه چي گران شد ولي قيمت ميوه طوري بود كه مردم ضعيف هم ميتوانستند در شب زمستان ، دو كيلويي سيب و پرتقال بخرند و براي زن و بچه شان ببرند تا دست خالي شرمنده نشوند.

يكي از سايت ها اخيراً گزارش تكان دهنده اي منتشر نموده كه اشكم را درآورد.

قديميها مي گفتند هيچ ارزاني بي حكمت نيست. حالا بگو چرا؟‌

ماجرا از اين قرار است كه اکثر شهروندان ایرانی در ماههای اخیر از قیمت پایین و اندازه بزرگ پرتقالهای مشهور به تامسون شمال تعجب کرده اند. این پرتقالها که در زمستان گذشته با قیمت حدود ۱۱۰۰تا ۱۳۰۰ تومان در میادین میوه و تره بار شهرداری توزیع شده اند و در نوروز نیز با قیمت ۱۵۰۰ تومان به عنوان میوه نوروزی توزیع می شوند از ظاهری غیر طبیعی برخورداند و بزرگی فراتر از اندازه یک پرتقال طبیعی دارند.

اندازه وزن این پرتقالها بیشتر شبیه طالبی است و بسیاری از آنها به جای وزن حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرم یک پرتقال استاندار بین نیم یا یک و نیم کیلو وزن دارند.

قیمت پایین وزن بالای این پرتقالها موجب  تعجب مردم شده است اما به دلیل گرانی سایر اجناس و ارزانی نسبی میوه بازار خرید این پرتقالها در ماههای اخیر بسیار داغ بوده است و اقشار متوسط به پایین بخش مهم میوه مصرفی خود را این پرتقالها قرار داده اند.

در حالی که گفته می شود پایین بودن قیمت این پرتقالها بدلیل برگشت خوردن آن از صادرات به کشورهای عربی است چرا که بدلیل مصرف غیر مجاز کود و مواد شیمایی بیش از اندازه ، این پرتقالها برای سلامتی زیان آورند و پس از عدم امکان صادرات ميوه ها لذا بازرگانان برای جلوگیری از فاسد شدن و دور ریخته شدن آنها، تصمیم به توزیع این پرتقالها در داخل کشور با قیمت ارزانتر گرفته اند و تنها چیزی که در این میان اهیمت ندارد سلامتی مردم است.

در مورد مرغ نیز شاهد شرایط مشابهی هستیم، مصرف بیش از حد استاندارد داروهای شیمایی و هورمونها برای پروارتر کردن جوجه در مرغداری های کشور موجب شده است تا گوشتهای مرغ تولید داخل کیفیت وسلامتی مورد نیاز خود را از دست بدهد ومصرف آن پیامدهای منفی برای سلامتی مردم داشته باشد.

گفته می شود یکی از دلایل افزایش تصاعدی و غیرطبیعی نرخ سرطان در ایران عدم استاندارد بودن مواد غذایی و استفاده بیش از حد از داروهای شیمایی است.

این داروها موجب تشدید مبتلا شدن شهروندان ایرانی به بیماری سرطان می شود که در شرایط تحریم معالجه آن نیز بسیار دشوار است و در اکثر موارد به مرگ خاموش شهروندان ایرانی منجر می شود.

هم اکنون سالانه بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار ایرانی به سرطان مبتلا می شوند که بیش از ۴۰ هزار نفر نیز بر اثر سرطان فوت می کنند.

سن مبتلا شدن به سرطان در ایران به شدت رو به کاهش است و در میان انواع سرطانها سرطان معده کشنده ترین نوع سرطان در ایران محسوب می گردد که مواد غذایی ناسالم بویژه دارای مواد شیمایی غیرمجاز از عوامل اصلی آن محسوب می گردد.

 

اخطار جدي به علي فرقاني

اخيراً با وجود اخطارهاي قبلي و هشدارهاي لازم به علي فرقاني (خبرنگار ملعون) در مورد اينكه كلاه شيطاني روي سرش نگذارد باز متأسفانه شاهديم كه بار ديگر دست هاي استكبار جهاني از روي كله ي این آقا به در آمد و با گذاشتن كلاهي كه نماد صهيونيستي است يكبار ديگر قلوب مردم شهيدپرور ساوه را جريحه دار نمود.

ايشان به بهانه پيام نوروزي در یک سايت خبری ، عكسي از خودش منتشر كرده كه يك عدد كلاه يهودي روي سرش گذاشته و اصلاً هم حاليش نيست كه با اين عمل بيشرمانه واقعاً چه خيانتي به آرمان هاي مردم ولايتمدار ساوه مي كند؟

ننگ و نفرين بر تو اي علي فرقاني. من هر چقدر سعي كردم تو را به راه راست هدايت كنم تا اين كلاه ضد انساني را از روي سرت برداري، حريفت نشدم. اميدوارم برادران بزرگي (مثل آقاي چاووشي عزيز) بتواند تو را قانع كند كه اينقدر با آرمان بزرگ مردم ساوه بازي نكني و كلاه را خودت در جوي آب بيندازي.

من واقعاً متاسف هستم كه چطور مسئولان امنيتي اجازه مي دهند اين آقا در روز روشن از اين كلاه به عنوان يكي از نمادهاي صهيونيستي استفاده كرده و احساسات مردم انقلابي ساوه را جريحه دار كند؟

چرا با علي فرقاني برخورد قانوني نمي شود؟ اين همه رأفت و چشم پوشي از كارهاي زشت اين آقا براي چيست؟ اگر يك نفر آدم عادي هم چنين كلاهي بر سرش بگذارد آيا چيزي به او نمي گويند؟ چرا اين آقا دارد با همين كلاه ، راست راست در خيابانهاي ساوه مي گردد و كيف مي كند ولي دستگاه قضايي با او برخورد نمي كند؟ آيا استفاده از مظاهر صهيونيستي جرم نيست؟  چرا در زماني كه قيمت گوجه به كيلويي 5 هزار تومن رسيده اين آقا با چنين كلاهي، با آرمانهاي مردم ساوه بازي مي كند؟  اصلاً اين آقا كلاه اسرائيلي را از كجا آورده؟ چرا پليس و دستگاه هاي امنيتي او را دستگير و ابتدا محاكمه و اعدام و سپس زنداني نمي كنند؟

چرا بايد در مملكت اسلامي ما كار به جايي برسد كه يك همچين آدمي بيايد و كلاه مزدوري اسرائيل بر سرش بگذارد و براي صهيونيستها تبليغ كند و كسي با او كاري نداشته باشد؟ پس مردم غيور ايران كه اين همه براي انقلاب و مبارزه با دشمنان مجاهدت كردند و سختيها كشيدند تكليفشان چه مي شود؟

آقايان محترم! با علي فرقاني برخورد كنيد و ديگر نگذاريد اين كلاه شرك آميز  و صهيونيستي را بر سرش بگذارد. با او برخورد انقلابي كنيد و فرصت خودنمايي با كلاه شيطان را از او بگيريد. نگذاريد امت حزب ا... خودشان وارد عمل شوند و گرنه آن وقت ديگر خيلي دير است.

 نگذاريد مردم انقلابي ساوه كه كاسه صبرشان از دست كلاه اين شخص در حال لبريز شدن است خودشان با اين آقا برخورد كنند و كلاهش را در جوي آب بيندازند. و شما آقاي فرقاني! بدان كه تا حزب ا... هست تو و امثال تو هيچ غلطي نميتواني بكني و ما مردم غيور ساوه به تو اخطار ميدهيم كه اين كلاه را جلوي چشم مردم در جوي آب بينداز و برو از اين كارهاي زشت توبه كن و به آغوش مردم بازگرد و با اعصاب مردم ساوه بازي نكن زيرا كسي تاب تحمل ديدن اين كلاه لعنتي تو را ندارد و بدان كه مردم شريف ساوه مشكلات زيادي دارند و اين روزها كه گراني هم بيداد مي كند و ديگر كسي حوصله ندارد كه ببيند تو با اين قد و هيكل بخواهي با اين كلاه شرم آور براي صهيونيستها تبليغ كني.

آقاي فرقاني! اين آخرين اخطار به توست. اگر مسئولان نميتوانند جلوي تو را بگيرند ما خودمان جلوي اين كار زشت و ضد انقلابي تو را خواهيم گرفت ، بيا و بترس از خشم توفنده مردم حزب ا... ساوه. بيا و از اين كلاه شيطاني كه بر سرت گذاشته اي توبه كن و بدان كه مردم از اظهار پشيماني تو خوشحال خواهند شد.

پس آخرين كلام:‌

يا اين كلاه را خودت شخصاً نابود كن و در جوي آب بينداز يا بزودي در آتش خشم انقلابي مردم ساوه گرفتار خواهي شد. اين را مطمئن باش علي كوچولو.

 

یک نصیحت با تو دارم ...

اين ترانه محلي را كه گاه و بيگاه راديو پيام پخش مي كند حتماً دانلود كنيد و با دقت گوش دهيد. روي شعر محلي از ترانه های شاختایی خراسان ساخته شده ولي معناي شعرش خيلي قشنگ است. هم عاشقانه است و هم سياسي. از ما كه گفتن بود. وقت را از دست ندهيد. ترانه خيلي قشنگي است آن هم با لهجه ي ناب خراساني:‌

 

یک نظر بر یار کردم، یار نالیدن گرفت

یک نظر بر  ابـر کردم، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم، باد رقصیدن گرفت

یک نظر بر کوه کردم، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم، خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین، برگِ خزان را یاد کن

با بزرگان کم نشین، اُفتادگان را یاد کن

مرغِ صیاد تو اَم، افتاده ام در دام عشق

یا بکُش یا دانه ده، یا از قفس آزاد کن

ابر اگر از قبله خیزد، سخت باران می شود

شاه اگر عادل نباشد، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم، تو  به کس ظاهر مکن

خانه یِ نزدیک دریا زود ویران می شود

یارِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند

دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد، قلب پاکش نازکست

گه به آب و گه به آتش، گه به سندان می زند

 

روحاني ساوه اي ، امام جمعه تهران

حجت الاسلام كاظم صديقي كه گفته مي شود اهل ساوه(روستاي نشوه) است چند سالي مي شود كه امام جمعه تهران است و از اين بابت ، افتخاري براي مردم ساوه محسوب مي شود.

و اما اخيراً بعضي از سايتها مطالبي در مورد پول گرفتن توسط ايشان از شهرام جزايري(مفسد اقتصادي معروف) منتشر كرده اند كه آدم را به فكر وامي دارد كه واقعا در اين مملكت چه خبر است. اگر يادتان باشد در جريان مناظره انتخاباتي احمدي نژاد و كروبي نيز ، يكي از سئوالات مهم از كروبي اين بود كه چرا از شهرام جزايري پول گرفته و اين موضوع به دفعات از طريق صدا و سيما پخش شد.

در اين خبر (كه شخصاً تأييد يا تكذيبش نمي كنم) آمده است:

در اکثر کشورهای توسعه یافته، افراد حرفه ای اعم از سیاستمداران، خبرنگاران و یا سایر مسئولان مجاز به دریافت هدیه های گرانقیمت و دارای ارزش مادی نیستند.

بسیاری از رسانه های حرفه ای اروپا، سقفی بین 50 تا 100 یورو را برای دریافت هدیه کارکنان خود معین کرده اند. این سقف معمولا با توجه به حقوق یک روز کاری  خبرنگاران تعیین می شود و هدیه ای که از حقوق یک روز آنها ارزش بیشتری داشته باشد، صرفا یک یادبود و با ارزش معنوی تلقی نمی شود؛ بلکه ارزشی مادی پیدا می کند که می تواند در کیفیت و جهت گیری قضاوت و عملکرد آن خبرنگار تاثیر بگذارد و به بیان ساده تر، می تواند رشوه تلقی شود.

اما در ایران ، گرفتن هدیه و پولهای هنگفت برای همه اشخاص و چهره ها و مقامات، از علمای دینی تا رجال سیاسی و خبرنگاران و هنرمندان و سایر اقشار موثر طبیعی است.

به طور نمونه در ایام نوروز اکثر مسئولان و چهره ها، سررسید های دریافتی را بازرسی می کنند تا بدانند آیا سکه طلا در میان آنها گذاشته شده است و هیچ کس نیز این سکه های طلا را مصداق رشوه تلقی نمی کند.

یا یکی از شیوه های مرسوم مفسدان اقتصادی و دانه درشتها، برقراری ارتباط با برخی علمای دینی و حتی گاه مراجع و دادن مبالغی پول از چند ده میلیون تا چند صد میلیون به این شخصیت ها به عنوان وجوهات است تا هم از آنها رسید دریافت کنند و در مواقع لزوم رسیدها را نشانه پاکدستی خود جلوه داده و چه بسا درخواست توصیه به مسئولان دولتی هم بکنند.

جالب اینجاست که علمای دینی نیز با توجیه این که این پول ها وجوهات است، به راحتی آن را می پذیرند و از منشا و انگیزه پرداخت کننده پول سوالی نمی پرسند. در حالی که هیچ عقل سلیمی باور نمی کند رانتخوار و مفسد اقتصادی که پول بیت المال را چپاول کرده است، برای رضای خدا وجوهات شرعی پرداخت کند و این مبالغ دقیقا در حکم رشوه ای است که برای مصونیت پرداخت می شود.

در پرونده شهرام جزایری نمونه هایی از این موضوع مطرح شد و جالب آنجاست که با وجود طرح مکرر نام مهدی کروبی به عنوان یکی از دریافت کنندگان پول از شهرام جزایری، کمتر ذکری از سایر افراد به میان می آید، در حالی که بسیاری از شخصیتهای مشهور از جمله حجت الاسلام صدیقی، امام جمعه تهران مبلغی مشابه را از شهرام جزایری دریافت کرده و بازپس نداد.

توجیه صرف پول برای کارهای خیر و کمک به مستمندان از طریق همین پول نیز پذیرفتنی نیست؛ چرا که برای داخت همین پول، چندین برابر آن از کیسه بیت المال و حق مردم خارج می شود.

باب شدن فرهنگ پرداخت پول به افراد مختلف، باعث می شود دولت نیز وسوسه شود با پرداخت پول، عملا تاثیر مشابهی بر اقشار خاص بگذارد که پرداخت عیدی ویژه به خبرنگاران و سینما گران در سال جاری با مبلغ چهارصدهزار تومان را در این راستا می توان ارزیابی کرد.

به نظر می رسد در این شرایط تقیبح موضوع دریافت پول از سوی علما و مسئولان و سایر اقشار، موضوعی است که باید توسط افکار عمومی مورد توجه قرار گرفته تا تبدیل به یک فرهنگ گردد.

 

سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

 یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

 گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

 این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

ریخت بر روی گل خورشید، خاک

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 8:40  توسط pooria  | 

 

اخبار و شنيده ها مي گويد تا امروز به صورت رسمي يا غير رسمي حدوداً چهل نفر براي تصاحب پست رياست جمهوري كانديد شده اند. اين اتفاق نشان مي دهد كه واقعاً ما چه ملت بيچاره اي هستيم كه هر كس از گرد راه مي رسد خودش را مستحق رياست بر ديگران مي داند.

طبق قانون اساسي كانديد بايد از بين مردان(رجال)‌سياسي باشد ولي خدا وكيلي افرادي چون محمدرضا عارف ، نيكـزاد ، رحيم مشايي ، قاليباف و حداد عادل و حتي شخص محسن رضايي ، كجا از رجل سياسي اين مملكت هستند؟  

شما ديديد كه در طول چهار سال گذشته اين همه گراني ، بيكاري و بدبختي و فلاكت نصيب اين ملت شد ولي اين آقايان حتي يك موضع گيري انتقادي در دفاع از ملت مظلوم ما نكردند چون شهامت نداشتند و از طرفي موقعيت سياسي آنها به خطر مي افتد اما حالا همگي "احساس تكليف" نموده و داوطلب رياست جمهوري شده اند؟  آيا يك آدم ترسو مي تواند رئيس جمهور خوبي براي كشور تاريخي ما باشد؟ من كه مي گويم نه.

احمدي نژاد نيز "رجل سياسي" نبود و فقط كلاه گشادي بود كه بر سر شوراي نگهبان رفت و به اسم دفاع از ارزشهاي مذهبي و انقلابي، اين آقا را توي پاچه ي ملت كردند و امروز مي بينيم كه نه در دنياي خارج اعتبار داريم و نه در داخل.

ملت ايران ، ملت بزرگي است و بايد باهوشترين ، قويترين و عاقل ترين و با سياست ترين مرد ايراني ، رئيس جمهور بشود نه اين كه هر ننه قمري داوطلب اين مسئوليت مهم و سخت شود. اين بحث ادامه دارد.

 

يك  انتقاد زنانه در باره سريال كلاه پهلوي

سريال كلاه پهلوي ساخته سيد ضياءالدين دري (كارگردان ساوه اي) مدتهاست از تلويزيون پخش مي شود كه حرف و حدیث هاي زيادي در باره اش جريان دارد. اخيراً هم يكي از بانوان محترمه ،  توضيحي در باره اين سريال نوشته و در فضاي اينترنت منتشر كرده كه با هم مي خوانيم:‌

من یک زنم. زنی که خود حجاب چادر را برگزید در فضایی که هیچ نسبتی با آن نبود و راهش را از تحصیل ادبیات فرانسه به حوزه علوم اسلامی و دانشگاه الهیات تغییر داد و خود خواسته سرنوشتش را با اعتقاداتش گره زد.این شرح مختصر از برای آن بود که اگر در ادامه حرفی می زنم نه از روی غرض است نه کج فهمی ، بلکه فریادم از درد است. درد از اینکه این بار از خودی زخم می خوریم و به نام حجاب تبلیغ بی حجابی می کنیم. سالها بود که هرگونه بی حجابی را در فضای سینما می دیدیم و غالباٌ صدایمان هم در نمیامد. اگر هم حرفی می زدیم متهم بودیم به تحجر، عقب ماندگی و نشناختن هنر هفتم ...

اما تلویزیون را رسانه ای با حیاتر می شناختیم ، رسانه ای نجیب و عمومی که هنوز چارچوب می فهمید و حرمت خیلی چیزها را نگه می داشت ، هر چند با صدا و سیما هم حرف بسیار است.

حال می رسیم به سریال فخیم کلاه پهلوی که از قبل از آغازش خبرهای پیرامونش را پیگیر بودیم و موضوع مهم اش را می ستودیم.

با آغاز تبلیغات تلویزیونی یکدیگر را به دیدنش از هفته آینده یشارت می دادیم. اما هنوز قسمتی نگذشته بود که تحیری غریب ذهن مشتاق آگاهی ما را تسخیر کرد. آنجا که دیدیم حدود شرعی حجاب به لطف عوامل گریم و لباس از وجه و کفین به گردن و لاله گوش و لباس تنگ گسترش یافت. کاش به همان جا ختم میشد اما جالب اینجاست که آرایش هایی را می بینیم که هفت قلم را به هفتاد قلم رساندند. لاک ناخن هم که تقریباً بی سابقه بود هماهنگ با دیگر اسباب بزک به کار رفته تا ماهپاره های فاسق و جاسوس زیباتر جلوه کنند.

اگر بخواهیم کمی جدی تر بحث کنیم می توانیم از عوامل فیلم بپرسیم که آیا واقعاً لازم بود برای بیان تصمیم اشتباه کشف حجاب ما خود عمداً و در کمال هوشیاری مروج این سنت غلط شویم. آیا می توان این را کاملاً تصادفی دانست که بازیگرانی که نقش بانوان بی حجاب را بازی می کنند و انچنان به انواع آرایش و پیرایش و زینت و زیور آراسته شده اند که از لحاظ بصری جذابند و گاهی آنچنان قانع کننده از مواضع خود در فیلم سخن می گویند که امر بر مخاطب آگاه هم مشتبه می شود.

حال اگر همه اینها را خوش بینانه تصادفی بدانیم دفاع غلط و ناپخته بعضی از شخصیت های مذهبی در فیلم را چگونه توجیه کنیم؟ برخوردهای احساسی و باورهای آمیخته با عوام زدگی راه خوبی برای دفاع از دین نیست. از مسئولین سریال فروتنانه می پرسم اگر جای من بیننده باشند انصافاً موفقیت این سریال را در بیان وقایع تاریخی می دانند یا در حضور خانم های سانتیمانتال و خوش لباس؟

گذشتن از این همه خط آخر به چه بهانه و برای پرده برداشتن از کدام حقیقت صورت میگیرد؟

حقانیت حجاب را با بی حجابی و اصالت حیا را با بی حیایی نمی توان اثبات کرد. کودک که بودیم اگر در فیلمی اجنبی کسی دستش به طرف گیلاسی میرفت فیلم سانسور می شد حال چه شده که می گذریم از این همه جام های پر شراب ، از عرق سگی گرفته تا شراب شیراز؟

نمی خواهم بگویم که این کار ترویج شراب خواری است اما لااقل طبیعی جلوه دادن آن که هست. در پایان ، تمام حُسن های سریال را می ستایم ولی انتقادات به جای خود باقیست...

 پس نوشت:‌ يك انتقاد تند ديگر از ضياءالدين دري در باره ي كلاه پهلوي:  اينجا

 

بررسي عملكرد شهلا بيات نماينده ساوه در سال 1391

 خانم "دكتر شهلا ميرگلوبيات" متخصص زنان و زايمان در زمستان 1390 پس از يك مبارزه ي خيلي ساده انتخاباتي توانست يكي از صندلي هاي سبز بهارستان را مال خود كند. او در شرايطي به مجلس راه يافت كه رقيب قدرتمند و  ديرينه اش مرحوم حسين اسلامي قبلاً به دليل بيماري ، روي در نقاب خاك كشيده بود.

آراي خانم بيات  41375 تا شمرده شد كه حدود 36 درصد آراي كل شركت كنندگان بود. چنين رأي ضعيف و شكننده اي مي تواند در سالهاي بعد براي خانم دكتر دردسر ساز باشد و كمترين تحريك افكار عمومي توسط رسانه هاي محلي و حتي توسط وبلاگهاي بي نام و نشان مي تواند او را تحت فشار قرار داده تا مجبور شود واكنش عصبي نشان دهد چون اولاً طرفدار چنداني در بين نخبگان محلي ندارد و ثانياً يكسره از مطب به مجلس رفته و لذا به قواعد بازي سياسي آشنا نيست. ضمن اينكه سايت شخصي او نيز (كه لينكش در همين صفحه هست) به تازگي راه افتاده و تاكنون ارتباط مؤثري با افكار عمومي نداشته است. حتي همين سايت غير حرفه اي نيز بخش ارتباطات مردمي و كسب ديدگاه هاي عمومي ندارد!!.

به غير از آقاي مدديان(همسر وي) در تيم همكاران دفترش ، گفته مي شود بقيه از حلقه ي دوستان قبلي مرحوم اسلامي(نماينده سابق) هستند، افرادي كه معمولاً هر جا بوي قدرت و منفعت و رياست به مشام آنها برسد فوراً به همانجا مي روند و گرنه خانم بيات و مرحوم اسلامي براي آنها فرقي ندارد. راه دادن اين افراد به حلقه ي نزديكان ، اقدام خطرناكي است كه خانم دكتر در تله ي آنها افتاده و در سالهاي بعد خواهيد ديد كه چه دردسر بزرگي برايش ايجاد خواهد كرد مخصوصاً افرادي از يك روستاي نزديك ساوه كه بخاطر صفت تملق و چاپلوسي ، وجهه ي خوبي نزد نخبگان ساوه اي ندارند.  من در آينده جزئيات بيشتري از اين مسئله را بازخواهم گفت.

و اما در طي يكسال گذشته ، جدي ترين اولتيماتوم خانم بيات ، هشدار به آقاي نجار(وزير كشور) بود در زمينه ي مديريت ضعيف آقاي هدايتي(فرماندار شهرستان كوچك زرنديه) ، هشداري كه چندان از سوي ساوه ايها جدي گرفته نشد و بحث آن هم به درون خانواده ها سرايت نكرد.  

مصاحبه ها و نوشته هاي او در سايتهاي خبري ، هر چند وقت يكبار عامل سرگرمي و خنده مردم ساوه مي شود كه معروفترين مصاحبه ي او ، تحليل وي از پديده ي گسترش طلاق در شهرستان ساوه بود:‌ اينجا . جايي كه او افزايش طلاق را به بحث تحريم و اقتصاد مقاومتي نسبت داده است!!!

 و اما عملكرد رسمي ايشان در مقام قانونگذاري مجلس نيز ، امضاي 11 طرح تا آخر سال 1391 است كه شامل اين طرحها هستند:

ـ  طرح کاهش آلودگی هوای کشور

ـ  طرح انتزاع خدمات بیمه درمانی مددجویان روستایی و عشایری و شهرهای با جمعیت کمتر از بیست هزار نفر از سازمان سلامت ایران و الحاق آن به کمیته امداد امام خمینی (ره)

ـ  طرح تعیین تکلیف دوره های آموزش تربیت بهورز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

ـ  طرح الحاق دو تبصره به ماده (11) قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری

ـ  طرح دائمی شدن قانون اصلاح قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی در مقابل شخص ثالث مصوب 16/4/1387 طبق اصل 85 قانون اساسی

ـ  طرح استفساریه جزء (1) بند (ب) تبصره (2) ماده (76) قانون تأمین اجتماعی

ـ  طرح الحاق یک تبصره به ماده (68) قانون مدیریت خدمات کشوری

ـ  طرح اصلاح تبصره (1) ماده (89) قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران

ـ  طرح تأسیس سازمان غیردولتی جهاد اقتصادی

ـ  طرح الحاق یک بند به قانون بودجه سال 1391 کل کشور

ـ  طرح اصلاح ماده (84) آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی

 

دریغ است ایران که ویران شود . . .

اين روزها كه بهار هم آمده است، كشور عزيزم ايران ، چندان حال و روز خوبي ندارد. عده زيادي از مردمانش در فقر و بيچارگي و بيكاري هستند و مشكلات معيشتي ، گلوي آنان رامي فشارد. عده زيادي هم در ناز و نعمتند و بعضي اندك نيز با مكيدن خون ضعيف ترها ادامه ي حيات مي كنند. شعر زيباي فردوسي را تقديم مي كنم به ايران عزيزم با اين اميد كه روزهاي خوشي ملت ايران نيز فرابرسد. انشاءالله . . .

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

دراز است دست فلک بر بدی

همه نیکویی کن اگر بخردی

چو نیکی کنی، نیکی آید برت

بدی را بدی باشد اندرخورت

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای

تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

مکن بد، که بینی به فرجام بد

ز بد گردد اندر جهان، نام بد

به نیکی بباید تن آراستن

که نیکی نشاید ز کس خواستن

نمانیم کین بوم ویران کنند

همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

وقت عيدي دادن به مديران در ساوه

تعطيلات عيد هم در حال تمام شدن است و وقت عيدي گرفتن (به تعبير جديد: اهداي سـررسيد!!) بعضي از رئيسان و مديران ادرات و شركتها فرا رسيده است.بعضي وقتها چيزهايي مي شنويم و مي خوانيم در مورد هديه گرفتن بعضي از مديران كه خدا وكيلي مو بر تن آدم راست مي كند. اينكه چرا حرام خواري در جامعه ما اينقدر عادي  شده و ما واقعاً داريم به كجا مي رويم؟

حالا گفته مي شود عیدی دادن پیمانکاران به مدیران که قبلا تا حد یکی دو سکه طلا محدود می شد، اکنون به ارقام ده میلیون تا چند ده میلیون می رسد و برخی مدیران اجرایی پاکدست! که مرتبط با پیمانکاران هستند، چشم به راه سررسیدهای خاص هستند.

البته این فرهنگ سررسیدهای خاص، به قشر مدیران محدود نمی شود و تقریبا اکثر کارمندانی که به نوعی ارباب رجوع لنگ کار آنها هستند، توقع دارند از قَبَل مردم به نان و نوایی رسیده و با عیدی چندصدهزار تا یکی دو میلیون تومانی از هر نفر ، درآمدی چندین میلیون تومانی برای خود در شب عید ایجاد کنند؛ اما مشکل مدیران ارشد دستگاه های اجرایی فراتر از اینهاست و مدیران ارشد هم نوعاً رقم دریافتی بالاتری دارند و هم به خاطر دریافت این مبلغ معمولا امتيازات قابل توجهی باید به طرف پرداخت کننده عیدی بدهند.

البته دادن این هدایا به سررسید محدود نمی شود و بعضا این هدیه ها به حد آپارتمان  هم می رسد!

اين مطلب را از اين  جهت نوشتم كه ساوه داراي بيشترين تعداد واحدهاي صنعتي و اقتصادي است و زمينه ي ارتكاب اين جرم قوياً وجود دارد و لذا مسئولان اداره اطلاعات و امور قضايي كه قانوناً بايد مدافع حقوق مردم باشند بايد خيلي حواسشان را جمع كنند تا ضمن شناسايي اين قبيل مديران(هر چند اندك) و برخورد كوبنده با آنها اعتماد و اطمينان را به مردم هديه كنند.  

يكي نوشته بود: "شخصاً به دلیل شغل پدرم به یاد دارم که جناب دکتر میم مدیرعامل... 6 دستگاه آپارتمان از واحدهای درحال ساخت شرکت در خیابان مجیدیه شمالی را به افرادی با عنوان کمک در سیاست های شرکت هدیه دادند که البته با توجه به مشاهده سهام این شرکت در اکثر اپراتورهای کشور مانند همراه اول و ایرانسل، کارآمد هم بوده، ولی متاسفانه برای شخص ایشان هم در پاسخ، مزایای شخصی قابل توجهی داشته است."

مبهم بودن احکام بیان شده درباره دریافت هدیه، و پیچیده کردن روشهای جبران موجب شده است تا بسیاری از این اقدامات که در باطن پرداخت رشوه و باج است، ظاهری شرعی به خود بگیرد."

پوريا در مورد اينكه كدام سازمانها و ادارات ساوه بيشتر در معرض ارتكاب اين كار زشت و حرام هستند چيزي نمي گويد: " كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي"

 ........

 

نظــر يادتون نره.

نظرات شما در باره محتواي اين مطالبي كه خوانديد خيلي برام مهمه. حتماً نظر بدين.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 8:34  توسط pooria  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM